يارى حضرت بارى ، و نيست ما را قوّتى بر طاعات و عبادات مگر به توفيق او - جلّ شأنه - . و اين معنى را رئيس المحدثين - قدّس اللَّه روحه - در كتاب « توحيد » حديث از امام الباطن و الظّاهر امام محمّد باقر عليه السّلام روايت نموده است . پس سزاوار آنست كه قصد همين معنى كنند كه مروى از ائمّهء هدى است - عليهم صلوات اللَّه الملك الأعلى - .
« و اكشف همّى ، و فرّج غمّى »
بعضى تفرقه كردهاند ميان همّ و غمّ و گفتهاند كه : « همّ » آنست كه انسان را قدرت بر زايل نمودن آن باشد مثل افلاس « 1 » مثلا ، و « غمّ » آنست كه قدرت بر ازالهء آن نباشد مثل موت فرزند و غيره . و بعض ديگر تفرقه كرده چنين گفتهاند كه : « همّ » آنست كه قبل از نزول مكاره حاصل شود ، و « غمّ » آنست كه بعد از نزول آن دست دهد .
« من شرّ كلّ غاشم »
اى مبغض يعنى : بغضكننده .
« و طارق »
مراد به طارق شرّى است كه در شب وارد شود .
« الصّامت و النّاطق »
بيشتر اطلاق « صامت » را بر جمادات مىكنند ، و اطلاق « ناطق » را بر حيوانات ، اگر چه از حيوانات عجم بوده باشد ، و مىگويند كه : « فلان كس نه مالك صامت است و نه مالك ناطق » يعنى مالك هيچ چيز نيست . و از اينجاست قول فقها كه گفتهاند : « الزّكاة في النّاطق و الصّامت » . و اگر از ناطق معنى متعارف آن در اينجا اراده شود نيز جايز است .
« ببديع السّموات و الارض »
مراد آنست كه خلق سماوات و ارض بديع است و عديم النّظير ، يعنى نظير آسمان و زمين معدوم است . و اين از باب وصف به اعتبار متعلّق است ، مانند : حسن الغلام . و بعضى گفتهاند كه : مراد به بديع ، مبدع است - به صيغهء اسم فاعل - يعنى موجد و پيداكننده به غير مثال سابق . و اين نه از قبيل اجراء صفت بر غير من هى له است .
و مناقشه را درين تحقيق ميدانى است وسيع ، چه صيغهء فعيل كه صفت مشبهه
هامش
( 1 ) از دست رفتن مال ، بىپولى .