باشد به معنى مفعل كه صيغهء اسم فاعل است در لغت نيامده و به ثبوت نپيوسته ، و اگر فعيل به معنى مفعل آمده باشد پس شاذّ خواهد بود كه قياس را نشايد . و درين كلامى است كه ان شاء اللَّه تعالى در باب سيّم ذكر آن خواهد شد .
« ما لاح الجديدان »
معنى « لاح » ظاهر است ، و مراد از « جديدان » شب و روز است .
« و ما اطّرد الخافقان »
مراد به « خافقان » مشرق و مغرب است ، و مراد به اطّراد ايشان بقاى ايشان است .
« و ما حدا الحاديان »
. مراد از آن نيز شب و روز است ، كنايه از آنكه گويا ليل و نهار حدى مىگويند به واسطهء مردمان كه به سوى قبور خود شتاب نمايند چنان كه شتر را كه حدى مىگويند زودتر و بيشتر قطع مسير مىكند .
« ما عسعس ليل »
اى اقبل و ادبر . و اين لغت از اضداد است يعنى به دو معنى است كه ضدّ همديگرند .
« و ما ادلهمّ ظلام »
ادلهمّ به تشديد ميم بر وزن اقشعرّ يعنى اشتداد يافت ظلمت شب . يقال : ليلة مدلهمّة ، اى مظلمة .
« و ما تنفّس صبح »
به معنى ظاهر و پيدا شدن صبح است . و اينكه تعبير از طلوع صبح به تنفّس كردهاند كنايه از آنست كه وزيدن نسيم نزد طلوع صبح گويا كه نفس مىكشد صبح به نسيم در وقت طلوع .
« خطيب وفد المؤمنين »
خطيب القوم در لغت ، بزرگ قوم را گويند كه در نزد سلاطين به جهت قضاى حوايج قوم خود مخاطبه و مكالمه مىكند . و مراد به « وفد » - به فتح واو - در اينجا جماعتىاند كه در جايى بر كسى وارد شوند و نزول كنند و مهمان او گردند .
« و المكسوّ حلل الامان »
يعنى لابس حلّههاى امان . و مراد به آن امان دادن امّت است از عذاب آتش چنان كه حضرت عزّت - جلّ شأنه - فرموده كه :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
« 1 » . و حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم راضى نخواهد شد كه
هامش
( 1 ) سورهء ضحى : 93 - آيه 5 .