ادراك نمىكند يا تفصيل بعضى از آنها را از بعضى ديگر درك نمىكند ، الفاظ دالّ بر آنها را برشمرد . در اين حال است كه انسان به آنها آگاهى پيدا كرده و هريك را جداى از ديگرى مىبيند و بسيارى از اشيايى كه به وسيلهء آنها مىتوان صناعت منطق را آغاز نمود ، تمايزشان ادراك نمىشود در حالى كه در ذهن انسان نيز حاصل هستند .
بنابراين سزاوار است هرگاه قصد كرديم نسبت به آنها تنبيه ايجاد كنيم ، الفاظ دال بر معانى مقوله را برشمريم تا آن معانى ادراك شده و هريك جداى از ديگرى ديده شود ، در اين حال است كه كار ما در مورد معناى كه در شناخت اين صناعت به كار گرفته مىشوند ، تمام شده است .
نحو ، مقدم بر منطق
19 . با توجه به اينكه صناعت نحو شامل انواع الفاظ دال بر معنى مىشود ، واجب مىشود كه از صناعت نحو براى آگاه شدن و وقوف يافتن بر اوايل اين صناعت منطق بهره جست ، بنابراين سزاوار است از صناعت نحو به قدر كفايت براى آگاهى يافتن به اوايل اين صناعت كمك گرفت يا به سود آن ، به برشمردن درست تمام الفاظى كه عادت اهل زبان اين است كه به كمك آن الفاظ ، به معانى كه صناعت منطق شامل آنها است دلالت كند بپردازيم ؛ چرا كه گاهى اتفاق مىافتد كه اهل يك زبان ، داراى صناعتى كه اصناف الفاظى كه در زبانشان به كار مىرود را برشمرد ، نيستند ، بنابراين عملكرد كسانى كه در ورود به منطق مقدارى از علم نحو را مقدم داشتهاند ، از آن به مقدار كفايت