چرا كه « عقل » و « وجدان » بر آن حاكم است « 308 » .
امّا آنچه « بخارى » از « ابن ابى اوفى » آورده كه پيامبر ( ص ) به كتاب خدا سفارش كرده ، « حق » است ، جز اينكه وى « همهء وصيّت پيامبر » را نقل نكرده ، زيرا « پيامبر ( ص ) وصيّت به تمسّك به ثقلين - همراه هم - نمود » و از امّتش خواست كه به « هر دو ريسمان » با هم ، متمسّك شوند ، و امّت را بيم داد كه در صورت متمسّك نشدن به آنها گمراه مىشود .
امّت را آگاه ساخت كه اين دو ( « قرآن » و « عترت » ) از هم جدا نخواهند شد تا كنار « حوض كوثر » بر او وارد شوند .
« اخبار صحيح » ، از طريق « عترت پاك پيامبر ( ص ) » ، در اين باره
هامش
( 308 ) عقل ، خود به خود ، بر پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) محال مىداند كه امر به وصايت كند و در اين مسأله بر امّتش سخت بگيرد ، امّا خود ، در شديدترين حالات كه امّت ، سخت نيازمند به وصايت او است ، آنها را رها سازد ، زيرا آن حضرت تركهاى داشت كه سخت به قيّم نيازمند بود ، يتيمانى باقى مىگذارد كه به گونهاى مضطر به سرپرست بودند ، كه هيچكس از جهانيان چنين نبود . حاشا للّه ! كه او تركهء گرانبهاى خود - كه همان شرايع و احكام خدا باشد - مهمل گذارد ، و معاذ اللّه ! كه يتيمان و بىسرپرستان خويش را - كه همان اهل زمين باشند از شرق و غرب - در همان تاريكى رها سازد ، كه طبق اهواء و خواستههاى خود ، بدون رهبر و پيشوائى كه حجّت خدا بدان وسيله تمام گردد ، به زندگى ادامه دهند .
علاوه ، وجدان ، حكم مىكند كه پيامبر ، على را « وصى » قرار داده ، با توجه به آنچه در متن گفته شد .