ببين ! چگونه عدم گمراهى آنان را به تمسّك به « على » مشروط ساخته ، كه مفهوم آن ، گمراهى كسى است كه به او متمسّك نشود . و بنگر ! كه آنها را امر كرده كه به همان اندازه كه او را دوست دارند و به همان قدر كه او را گرامى مىدارند « على » را دوست و گرامى دارند . و اين نيست مگر اينكه او « ولى عهد » و « صاحب امر » پس از او است . و هرگاه در اين جمله تدبّر كنى كه « آنچه برايتان گفتم جبرئيل از ناحيهء خدا به من امر نموده » ، حقيقت بر شما روشن خواهد شد .
( 9 ) پيامبر ( ص ) فرمود :
« انا مدينة العلم و علىّ بابها فمن اراد المدينة فليأت الباب » .
( من شهر علمم و « على » در آن شهر است ، هر كس كه علم مىخواهد از در آن وارد شود « 146 » ) .
هامش
( 146 ) رجوع كنيد به ترجمة الامام على بن ابى طالب از تاريخ دمشق ( ابن عساكر شافعى ) ج 2 ص 464 ح 984 ، 985 ، 986 ، 987 ، 988 ، 989 ، 990 ، 991 ، 992 ، 993 ، 994 ، 995 ، 996 و 997 ، شواهد التنزيل ( حسكانى حنفى ) ج 1 ص 334 ح 459 ، المستدرك ( حاكم ) ج 3 ص 126 و 127 ( با سند صحيح ) ، اسد الغابهء ( ابن اثير ) ج 4 ص 22 ، المناقب ( ابن مغازلى شافعى ) ص 80 ح 120 ، 121 ، 122 ، 123 ، 124 ، 125 و 126 ، كفاية الطالب ( گنجى شافعى ) ص 220 و 221 ط الحيدريه ، المناقب ( خوارزمى حنفى ) ص 40 ، نظم درر السمطين ( زرندى حنفى ) ص 113 ، ينابيع المودهء ( قندوزى حنفى ) ص 65 ، 72 ، 179 ، 183 ، 210 ، 234 ، 254 ، 282 ، 400 و 407 ط اسلامبول ، تاريخ -