پرچم « حق » ، به سوى علم و عمل بشتابند ؛ و برادرانى نيك و نمونه ، هر كدام پشتيبان ديگرى و همه پشتيبان يكديگر شوند .
لذا ، در اواخر سال 1329 ه - ق ( در سن 39 سالگى ) به مصر رفته به اين اميد كه به اين آرزو برسد ، بتواند راهى براى اتحاد و هماهنگى مسلمين پيدا كند و قلمهاشان را در اين راه به كار گيرد ، آرزوئى كه همواره در فكرش پرورش مىداد .
به حمد اللّه به آرزويش رسيد ، در آنجا به ملاقات يكى از اعلام و بزرگان مبرّز آن نائل شد ، ملاقات با انسانى برومند ، با عقلى واسع ، خوئى نيك ، دلى زنده ، دانشى به وسعت دريا و مقامى بلند ، شخصى كه زعامت دينى آنجا را به عهده داشت و حقّا لايق آن نيز بود ، يعنى شيخ سليم بشرى رئيس دانشگاه الازهر مصر .
چقدر خوب است كه علماء و دانشمندان با روحى پاك ، سخنى خشنود سازنده ، و اخلاقى پيامبرگونه با يكديگر برخورد كنند ؛ چرا كه هرگاه دانشمندان ، چنين لباس زيبائى بر تن و روح خود بپوشانند ، خود ، در خوشى و نعمت ، و مردم در امنيت و آسايش و رحمت قرار خواهند گرفت ؛ كسى راز خود را از چنين عالمى نمىپوشد و از بيان اسرار خود در حضورش امتناع نمىورزد .
آرى اين دو عالم بزرگ چنين اشخاصى بودند و مجالسشان با يكديگر چنان مجالسى ، كه بايد سپاس آن را به گونهاى بگوئيم كه پايانى در آن تصوّر نشود .
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص١٥