كمى مانده به اوزون تالا « 1 » منظرهى راه رفته رفته سرسبزتر و شكوفاتر شد . ارتفاع تپهها بهطور محسوس بيشتر و بيشهزارهاى كمدرخت و تنك اطراف به جنگلهاى انبوه و باشكوهى بدل شد . اگر سواران ارمنى يا تاتار را كه تفنگهاى بلند چخماقى به دوش انداخته و خوابآلوده و چرتزنان در طول و عرض جادهها اسب مىتاختند ، در هر لحظه مقابل خود نمىديديم ، خيال مىكرديم كه در حوالى ژورا « 2 » يا در منطقهى ووژ « 3 » هستيم . هرچه جلوتر مىرفتيم جمعيت در طول دره رو به افزايش مىگذاشت . روستاها و دهكدههايى كه در آنها مالاكان « 4 » ها سكنى گزيده بودند - محل اقامت جمعى از ملحدين روسى بودند كه آنان را ظاهرا به بهانهى تعصب در افكار مذهبى الحادى ولى در واقع براى گسترش نفوذ روسى و تقويت مبانى استعمارى به قفقاز تبعيد كرده بودند ، - و آنچنان از رفاه و آسايش برخوردار بودند كه با وضع ناجور روستاهاى غرق در كثافت تاتارها كه تاكنون در سر راه ديده بوديم ، مطلقا قابل مقايسه نبود . ساكنان آن دهكدهها كه هنوز هم به لباسهاى قديمى خود وفادار مانده بودند ، با خوشبينى و با حالت تقريبا دوستانهيى عبور مسافران را تماشا مىكردند .
ديدن اين قيافههاى زيباى اسلاو - كه سيماى آنان با صورتهاى خشن و خصمانه و نگاههاى تحقيرآميز تاتارها از زمين تا آسمان فرق داشت - براى من بسيار مطبوع و خوشايند بود . وقتى كه به ايستگاه « كاروانسراى » رسيديم ، شب شد و چون بعد از غروب آفتاب ديگر هيچ كس مسافرت نمىكرد ، شب را در همانجا مانديم . خوشبختانه غير از ما مسافر ديگرى نبود كه از لحاظ پيدا كردن جا مزاحمت فراهم گردد .
روز بيست و ششم ماه نيز روز بدى نبود . تا تارسقاچاى « 5 » و دليجان « 6 » جاده از درهى آقستافا مىگذشت و كوهستانهاى بلند ، جنگلهاى انبوه ، آبشارها و رودهاى سيلآسا حول و حوش ما را احاطه كرده بودند . اينجا ديگر شبيه حوالى ووژ نبود . البته نه از لحاظ شكوه و عظمت ، بلكه از نظر تنوع و زيبايى بيشتر به مناظر سرزمين سوئيس شباهت داشت .
هامش
( 1 ) .Ouzountala( 2 ) .Jura: سرزمين سرسبز و كوهستانى واقع در قسمت شرق فرانسه نزديك سوئيس . م .
( 3 ) .Vosges: سلسله جبالى در شرق فرانسه . م .
( 4 ) .Malakans: عدهيى از مسيحيان نوآور كه كليساى ارتدكس روسى آنان را طرد كرده بود . م .
( 5 ) .Tarsgatchai( 6 ) .Delidjan: روى نقشههاى جديد نام اين شهرك را به صورت ديليژان مىنويسند . م .