خراسان و تركستان افغانستان صادر مىشود ، در اين بندر از كشتى پياده مىكنند .
حمل نقل و حق العبور كالاهاى مزبور تنها محل درآمد ساكنان اين شهر است .
تازه روى عرشهى كشتى انبارى شركت جابهجا شده بوديم كه يك كشتى بزرگ به مقصد ميخائيلوفسك در كنار ما توقف كرد . ما از اين فرصت براى خوردن شام استفاده كرديم . به قول ضرب المثل معروف « يك بار ، عادت ايجاد نمىكند . » آشپز سنگ تمام گذاشت و فرمانده كشتى نيز اجازه داد شب را روى نيمكتهاى سالن به صبح برسانيم .
پنجشنبه 23 [ نوامبر ] . كشتى بارياتينسكى « 1 » ، بهترين كشتى ناوگان شركت قفقاز و مركور ، حوالى ساعت ده نزديك كشتى انبارى كه ما اسباب و اثاث خود را موقتا روى عرشهى آن گذاشته بوديم ، لنگر انداخت . ظهر لنگرها را برداشتند و كشتى ما حركت كرد . در نزديكى جزيرهى آشوراده يك كشتى ديدهبانى از آن جزيرهى روسى « 2 » به سوى ما آمد و آنگاه يكى از فرماندهان ژاندارمرى داخل كشتى ما شده و پاسپورتهاى مسافران را بازرسى كرد .
كشتى بارياتينسكى تمام بعد از ظهر را در كنار آشوراده - كه جزيرهى كمارتفاعى است ، تقريبا هم سطح دريا - توقف كرده بود . در اين جزيره جز پشتبامهايى كه آنها را با بوريا پوشاندهاند و گنبدهاى سبزرنگ يك كليساى روسى كه صليبهاى طلايى آن از خلال شاخ و برگ درختان بيرون زده است ، ساختمان ديگرى ديده نمىشود . عصر بخار غليظى دريا و ساحل را پوشاند ، ولى با وجود مه غليظ مدتها تلألؤ شاهكوه و دماوند را در آن دوردستها تماشا كرديم . كمكم تاريكى شب بر افقها سايه انداخت و كرجىهاى ايرانى با فرياد هميشگى يا محمد ! يا على ! از كشتى دور شدند . صداى اين استمداد مقدس و احترامانگيز رفته رفته در گوش ما ضعيفتر گشت تا اينكه همه چيز به سكوت و خاموشى گراييد . اينك شب روى مرتفعترين قلهى كوهها نيز پردهى سياهى كشيده است و ديگر هيچ چيز ديده يا شنيده نمىشود . اينجا پايان سفر ما به ايران است .
دوشنبه 26 [ نوامبر ] . بعد از پيمودن موازات سواحل خيالانگيز مازندران و گيلان و توقف در انزلى و آستارا و لنكران ، ديروز صبح درست بهموقع به باكو رسيديم تا بتوانيم در عرشهى ايرانشاه كه آخرين كشتى عازم پطروفسك بود ، از اين فرصت و حسن تصادف براى رفتن به داغستان استفاده كنيم .
هامش
( 1 ) .Bariatinsky( 2 ) . ر . ك : به زيرنويس صفحهى 164 .