آن را بياورم . ابو القاسم مغربى در آغاز آن قصيده پيامبر ( ص ) را ياد كرده و گفته است اگر انصار نمى بودند دعوت محمدى پايه و مايه نمى گرفت . ولى ابياتى ناپسند است كه خوش نمى دارم آن همه را بياورم ، از جمله گفته است : « ما كسانى هستيم كه پيامبر به ما پناه آورد و ميان ما ضايع نشد ، بلكه در نيرومندترين پناه قرار گرفت . آرى در جنگ بدر با شمشيرهاى ما مشركان قريش همچون لاشه شتران كشته شده بدست قصاب كشته شدند و ما بوديم كه در جنگ احد از بيم نام و ننگ جانهاى خود را در دفاع از او به مرگ عرضه داشتيم . پيامبر ( ص ) از آن معركه جان سالم بدر برد و اگر دفاع ما از او نبود در چنگ درندگان فرومى افتاد . . . » اين ابيات كه ما برگزيديم ابيات نسبتا پاكيزه آن قصيده است . در حالى كه ابيات ناپسند آن را حذف كردهايم و با وجود اين در همين ابيات هم مطالبى هست كه گفتن آن نارواست ، نظير : « ما كسانى هستيم كه به ما پناه آورد » يا « جان سالم برد . . . » و اينكه در ابيات بعد از ابو بكر به « بنده قبيله تيم » ياد كرده و به سه خليفه كه خدايشان از آنان خشنود باد آن نسبتها را داده است . . . اما سخن او در مورد بنى اميه كه گفته است « افرادى بودند ميان گزافهگوى و چرب زبان و درمانده . . . » از سخن عبد الملك بن مروان گرفته شده است . عبد الملك خطبه خواند و خليفگان بنى اميه را كه پيش از او بودند چنين ياد كرد و گفت : « به خدا سوگند من خليفه درمانده و چرب زبان و گزافهگوى فرومايه نيستم . » و مقصود او عثمان و معاويه و يزيد بن معاويه بود . و اين شاعر دو تن ديگر از آنان را با كلمات « متزندق » و حمار [ بى دين - خر ] ياد كرده و مقصودش وليد بن يزيد بن عبد الملك و مروان بن محمد بن مروان است .
كار مهاجران و انصار پس از بيعت ابو بكر
زبير بن به كار در كتاب الموفقيات مى گويد : چون بشير بن سعد با ابو بكر بيعت كرد و مردم هم بر ابو بكر گرد آمدند و بيعت كردند . ابو سفيان بن حرب از كنار خانهيى كه على بن ابى طالب عليه السلام در آن بود گذشت ، آنجا ايستاد و اين ابيات را سرود :