مىبود . چون آن شاگرد را اجل در رسيد مفاجا ، « 1 » ابليس بر مثال پيرى پيش آن قوم آمد و گفت راه نمايم شما را به چيزى كه ادريس و شاگردش بر آن بودند و آن را پرستيدندى . بعضى كه خداى تعالى ايشان را هدايت داده بود گفتند كه ادريس و شاگردش ازين بيزارند . بعضى گفتند كه شايد بود ، و ساختند آن را پرستيدن « 2 » . هرچند مسلمانان بگفتند و ايشان را منع كردند سود نداشت
] a 191 [
و بت پرستيدن در جهان بماند .
و بعضى گويند كه اصل اين از آنجا بود كه چون قابيل مر هابيل را بكشت و آدم عليه السلام قابيل را باز كشت « 3 » بفرمان خداى تعالى ، فرزندان قابيل صورتى بكردند بر آرزوى پدر ، و آن را خدمت مىكردند تا چنان شد كه آن را سجده كردن گرفتند و بتان ساختند از هر جنس ، و بت پرستيدن در ميان خلق بماند از شومى خون ناحق .
قصهء نودم آغاز آتش پرستيدن
اصلش آن بود كه چون نمرود لعنه اللّه ابرهيم را صلوات اللّه عليه در آتش انداخت و آتش او را نسوخت ، گروهى پنداشتند كه او آتش را تواضع كرد كه او را نسوخت و هركه آتش را تواضع كند او را نسوزد ، آتش را پرستيدن گرفتند .
و امّا آنكه خواهر را بزنى كردن گرفتند : ملكى بود در بنى اسرايل با شوكت ، و او را خواهرى بود بغايت پاكيزه و نيكوروى . چنان كه در آن زمانه بجمال او يكى ديگر نبود ، و آن ملك برو فتنه بود خواست كه او را بزنى كند .
هامش
( 1 ) - از مرگ مفاجا بمرد .
( 2 ) - و آن را بپرستيدن آغاز كردند .
( 3 ) - اين مطلب اشتباه است .