تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و سرماى سخت ، و مرد و زن همه برهنه چون ستوران زندگانى ايشان ، و پيش يكديگر جماع مىكردند و سرگين افكندندى تا وقت زوال گرم شدى ، پس از آن سرد شدى . قوله تعالى :
وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً
« 1 » .
حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ
. « 2 » ( يعنى بين الجبلين ) . و بحدّ مشرق دو كوه بود بلند و راه‌گذر در ميان آن دو كوه ، و از كوه تا كوه هزار ارش بود . و در ميان آن دو كوه مردمانى بودند بسيار ، مسلمان ، چون آن سپاه عظيم را بديد عجبشان آمد كه هرگز كس آنجا نرسيده بود ، بطاعت پيش آمدند و دين اسلام آشكارا كردند . ذو القرنين ايشان را بنواخت و در ميان آن دو كوه فرود آمدند و بالاى آن كوهها سخت عظيم بود چنان كه كس بر آنجا نتوانستى شدن . و از پس آن كوه خلق بسيار بودند كه ايشان را ياجوج و ماجوج گفتندى و عدد ايشان پديد نبود ، و ايشان دو گروه بودند . بعضى از فرزندان ياجوج بودند و بعضى از فرزندان ماجوج ، و ايشان دو برادران بودند از فرزندان يافث بن نوح ، از پس از طوفان آنجا افتاده بودند ، و از پس آن كوه قرار گرفته و از ايشان نسل بپيوست ، و گوشهاشان به زمين مىكشند كه مىروند بىجامه و بىطعام چون ستور . طعام ايشان دانه و خرنوب خشك شده ، آن را بخوارند
] a 551 [
بىدين ، و خداى را نشناسند ، و هيچ چيز نپرستند و هيچ ازيشان نميرد تا دو هزار فرزند نيارد ، يكى نر و يكى ماده ، و پيش از رسيدن ذو القرنين از آن كوه بيرون آمدندى و كشت و زرع ايشان ، تر و خشك ، بخوردندى ، و خلق را بكشتندى . و آن كسان كه بودند از اهل اسلام با ايشان برنيامدندى . ذو القرنين چون آنجا رسيد با ايشان نيكوى كرد . ايشان با يكديگر گفتند
هامش
( 1 ) - الكهف 91 ( 2 ) - الكهف 93