بر ما مملكت كى باشد ؟ و ما ملكزادگانيم و ما اوليتريم بمملكت . قوله عزّ و جلّ :
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً
« 1 » . و نيز گفتند او مردى است غريب و درويش كى شايد مملكت را ؟
قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ
« 1 » گفت حق او را بر شما گزيد ،
وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
« 1 » . تن وى از تن شما قوىتر است و بزرگتر ، و در كار مملكت شايستهترست و قوىتر ،
وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ
« 1 » . حق تعالى مملكت آن را دهد كه خواهد .
وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
« 1 » و ملك تعالى داناترست به كار بندگان شايسته از ناشايسته .
و ايشان را كراهيت مىآمد . گفتند بپذيريم و ليكن از حقّ تعالى بخواه تا او را علامتى و نصرتى دهد كه بدان سزاوار مملكت گردد . اين پيغامبر دعا كرد . امر آمد كه دادمش تابوت كه نصرت شما بود كه جالوت
] a 421 [
برده بود آن را بشما باز رسانم . فريشتگان را امر كنم تا بيارند و بشما دهند . قوله تعالى :
وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ .
« 2 »
پس طالوت را بمملكت بنشاندند ، و ايشان مملكت به دو تسليم كردند ، و همه او را مطيع گشتند و نثارها كردند . و ديگر روز بدشت بيرون شدند و دعا ميكردند ، ناگاه ابرى سپيد پديد آمد و آن تابوت در ميان ابر مىآمد . بسيار شادى كردند و صدقهها دادند و آن روز را عيد خويش گرفتند . آنگاه تدبير كارزار بساختند و قصد حرب جالوت كردند .
پس با لشكر بيرون آمدند ملك تعالى خبر كرد مر پيغامبر را ، كه بنى اسرايل را بجوى مبتلا خواهم كردن تا بر آنجا بگذرند سه شبان روز ، هركه از آن آب خورد نپذيرمش . قوله تعالى :
فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ .
الآية . « 3 »
چون روزى چند در بيابان برفتند آب نيافتند . ناگاه بدين رود رسيدند
هامش
( 1 ) - البقرة 247
( 2 ) - البقرة 248
( 3 ) - البقرة 249