كه زمين پيغامبران بود .
موسى گفت يا قوم درآييد در زمين بيت المقدس كه ملك تعالى شما را داده است ، و بنام شما كرده است . بزهكار و مستوجب عقوبت گرديد اگر اين فرمان نكنيد ، و از جملهء زيانكاران باشيد .
قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ
« 1 » گفتند يا موسى درنياييم كه آنجا قومىاند قوى و بزرگاندام « 2 » ، تا آنگاه كه ايشان بيرون نيايند از آنجا ؛ چون ايشان بيرون آيند ما درآييم ، چه ما طاقت ايشان نداريم .
] b 39 [
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا .
« 3 » دو مرد از ايشان از خداى مىترسيدند و ملك تعالى منّت بريشان نهاده بود بدين و علم و اخلاص . گفتند درآييد درين راه و قتال كنيد با دشمن خود ، چون فرمان ملك درآيد نصرت يابيد و بريشان غالب گرديد و توكل بر خداى كنيد ، اگر بوى گرويدهايد :
يكى يوشع بن نون بود و ديگر طالوت ، از علماى بنى اسرايل بودند از فرزندان ابن يامين .
قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها
« 4 » . يا موسى سخن دراز مكن كه ما هرگز درنياييم تا ايشان آنجااند ، تو برو با خداوند خويش و با ايشان قتال كنيد مگر ايشان را قهر كنيد و از آنجا بيرون كنيد ، آنگه ما بياييم و درآييم ، و اگر نه ما اينجا ننشينيم ، و ازينجا بخشم رويم .
چون موسى نوميد شد از نافرمانى ايشان گفت :
رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي
« 5 » . گفت آلهى مرا حكم نيست برين قوم . حكم من بر تن منست و بر برادر من . من و برادرم برويم اگر دستورى فرمايى ، كه ايشان بىفرمانى
هامش
( 1 ) - المائدة 22
( 2 ) - قوى و گردنكشان و درازبالا
( 3 ) - المائدة 23
( 4 ) - المائدة 24
( 5 ) - المائدة 25