سؤال - چون بود كه ابن يامين برادر عزيز بود و بجاى او هيچ جفا نكرده بود نام دزدى چرا بر وى نهاد ؟
جواب - گفتهاند يوسف گفت نام دزدى بر ابن يامين نهم تا با من بماند و اين نام او را زيان ندارد . چون حقيقت شد ايشانرا كه او را هيچ گناه نبوده است .
چنانستى كه ملك عالم گويدى يا مؤمن نام عاصى بر تو نهادم و تو را در دنيا اين نام زيان ندارد چون بقيامت آيى حقيقت گردد كه تو عارف بودهء ، و اين نام بر تو نهادهام تا دشمن ترا نبرد و تو با من مانى .
پس يعقوب با پسران گفت برويد و يوسف را طلب كنيد و برادرش را ، و نوميد مباشيد از رحمت خداى تعالى ، كه هركه از رحمت خداى تعالى نوميد گردد زيانكار باشد . پسران گفتند چنين كنيم و ليكن ترا نامهء بايد نبشتن بدان عزيز كه مردى نيكوكار است .
پس يعقوب نامهء نبشت :
من يعقوب اسرايل اللّه ، ابن اسحق ذبيح اللّه ، ابن ابرهيم خليل اللّه .
امّا بعد [ فانا اهل بيت موكل بنا البلاء ] « 1 » ، امّا جدى ابرهيم ابتلى بالنّار ، فانجاه اللّه ، فامّا ابى ابتلى بالذبح ففداه اللّه ، فامّا
] a 59 [
انا كان لى قرة عين من اولادى ابتليت بفراقه حتى عميت ، و كان له اخ فلمّا هاج [ بى فراقه ] « 2 » ضممته الى صدرى فالان محبوس عندك لعلّة السرقة . فاعلم انى [ لم اكن ] « 3 » سارقا ولا ولدى « 4 » سارقا ، فان تفضلّت [ بردّه ] « 5 » علىّ فلك الاجر و الثواب يوم
هامش
( 1 ) - جملهء ميان دو قلاب از قصص الانبياء ثعلبى است ، چون در نسخ خطى مشوش است .
( 2 ) - متن : هاج به مبرقة ( ؟ ) - نسخهء « بيا » : هاج شوقه ،
( 3 ) - از نسخهء « بيا » . در متن : لا اكون .
( 4 ) - نسخهء « باب الجديد » : والدى
( 5 ) - اين كلمه در نسخهء متن نيست از نسخهء « بيا » است .