و خلق بسيار هلاك مىشوند .
پس يهودا همه برادران را جمع كرد و پيش يوسف درآمدند و گفتند يا عزيز ما را اينجا نيكيست بدولت تو ، و آنجا پدر ما را با جمله اهلبيت تنگيست . اگر فضل كند و بدان بضاعت ما را قوت فرمايد و آن برادرك ما را بر ما صدقه كند تا آن پير محنت رسيده شاد شود ، ثوابها حاصل شود و دعاى آن پير را غنيمت شمرد .
يوسف گفت با خود ، اكنون كه تضرّع كردند وقت شد . ابن يامين را خلعت داده بود از جامه و غلامان و خادمان بسيار و سراى
] b 95 [
جداگانه و آنچه شرط بود در مهترى ، و نيز هر روز با برادر بتماشا مشغول مىبود ليكن تقاضا همى كرد ، و مىگريست ، و تعجيل مىكرد بخبر دادن پدر .
و يوسف مىگفت صبر كن تا وقت آيد .
چون ايشان آن روز زارى بكردند و تضرعهاى بسيار بنمودند ، يوسف بفرمود تا ابن يامين را بخواندند . ابن يامين بيامد با آن خادمان و غلامان و لباس تمام ملوكانه پوشيده ، و كرسى زرّين بر تخت يوسف بنهادند تا ابن يامين بر آنجا بنشست .
چون برادران آن عزّ ابن يامين بديد گفتند اين عزيز بجز يوسف نيست كه در حقّ ابن يامين اين كرد ، ليكن ما را عقوبت سخت باشد « 1 » . دل بران بنهادند و گفتند جز تضرّع و بيچارگى روى نيست ؛ اگر عفو كند « 2 » و الا پدر را معلوم كنيم تا شفاعت كند .
يوسف دانست كه « 3 » بترسيدند ، گفت شما دانيد كه با يوسف چه كرديد از جفاها يا خود را جاهل ساختهايد ؟ . قوله تعالى :
هامش
( 1 ) - سخت خواهد شدن .
( 2 ) - عفو كند فبها .
( 3 ) - كه ايشان .