تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
( خلاصه كمال رغبتى را كه در بيعت با من داشتيد من به آن مايل نبودم پس چرا نقض بيعت كرديد من هم شكايت خود را ببارگاه خداوند برده چنين مىگويم ) .
( 10 ) بارالها اين دو مرد از من شكستند عهد خويش * قطع كردند رحم را و ستم از حدّ بيش خلق را بر شورش آوردند و يورش « 1 » سوى من * ( تا كه شمشير جفا آهيختندى « 2 » روى من ) باز بگشا اى خداوند آنچه ايشان بسته‌اند * سست كن هر آنچه تابيده بهم پيوسته‌اند روشن‌آور بهر ايشان اى خداى ابر و باد * آنچه را كه آرزو دارند و نايد بر مراد ( در نيابند از خلافت نكهتى را در مشام * باز يابند اندرين دنيا جزاى انتقام )
( و هيچ توبيخى و سرزنشى متوجّه من نيست كه چرا با ايشان مىجنگم زيرا كه پيش از وقوع جنگ بازگشت آنها را به بيعتى كه نقض كرده بودند خواستم ) .
( 11 ) چون كه قبل از جنگ آنها را برجعت خواستم * بر طريق توبه و تجديد بيعت خواستم بر تأمّل سوق دادم بر تأنّى رهنمون * ( بلكه با آن انقلابى آفرينم در درون ) ( پند دادم پند شيرين‌تر ز قند و انگبين « 3 » * هر چه كردم عقدهء نخوت نبردند از جبين ) ( تا به كار انداختند انديشه‌هاى نادرست * در دل آنها دگر اصل اطاعت گشت سست ) نعمتى همچون امامت را ندانستند ارج * ( تا كه كردند امر دهر و آخرت را هرج و مرج ) ناصح دين گر ترا اندرز دارد دلپذير * گوش هوش‌آور چو ( ناهى ) از طريق دل ، پذير
پايان خطبهء 137
هامش
( 1 ) حمله ( 2 ) شمشير كشيدن ( 3 ) عسل