( 6 ) ( آنچنانكه گل به آب صاف بخشد تيرگى * مىشوند آنسان بخلق ما اساس چيرگى )
كار ايشان نزد هشياران ، عيان و روشن است * قصّهء خونخواهى آنها دليل متقن است
حرف باطل بر اساس حق ، ز ريشه پاره شد * قطع كردندش زبان و روزگارش تيره شد
قطع گرديده زبان آن ز شرّ انگيختن * عاجز آمد ديگر از بذر شرارت بيختن
بدين معنى كه : پس سعى و كوشش ايشان بىفائده است زيرا دانسته شد كه منظور ايشان از نقض بيعت ، و بر پا كردن شورش و غوغا و بر انگيختن فتنه و فساد ، خونخواهى عثمان نيست بلكه براى حبّ دنيا و تحصيل رياست است .
( 7 ) ( چون جلوگيرى ز فتنه فرض گشته بهر من ) * پس قسم بر ذات پاك كردگار جان و تن
مىكنم حوضى براى آن گروه بدمنش * خود تدارك مىنمايم آب آن را دست خويش
بر نگردند از سر آن سير گشته كامياب * جاى ديگر همچنان بر خود نيابند هيچ آب
( تا كه بر آنها چشائم زهر تلخ تيغ تيز * گور تنگ خود به بينند آشكارا در ستيز )
فاقبلتم الىّ اقبال المطافيل على اولادها . . . روى آورديد به من مانند روى آوردن مادران بفرزندانشان . قسمتى از همين خطبه در مورد طلحه و زبير و پيروانشان بعد از قتل عثمان در رابطه با بيعت
( 8 ) پس شما بوديد بر بيعت حريص و پيشگام * آنچنانكه مادر آيد سوى بچّه شادكام
نوحهء البيعت البيعت برايم سر زديد * عروهء « 1 » در بم گرفتيد و بسويم پر زديد
( 9 ) دست خود بر هم نهادم تا فشردم رويهم * پس شما كرديد از هم باز ، و اللّهى قسم
تا كشيدم بر عقب از راه ردع « 2 » و امتناع * بر كشيديد از طريق جلب و جذب و انتزاع
پس به آن نحوى كه با من رأى بيعت داشتيد * از چه رو آن را زدست خود فرو بگذاشتيد ؟
هامش
( 1 ) دستگيره
( 2 ) باز داشتن و ردّ كردن