خطبهء 60 امام عليه السّلام دربارهء خوارج فرمود ( لا تقتلو الخوارج بعدى ) يعنى بعد از من خوارج را نكشيد .
بر شما دارم وصيّت ، احتياط مستمر * كز پى ام باشيد از قتل خوارج بر حذر
چون كسى كه طالب حقّ است و امّا گمراه است * نيست چون آن كه به باطل رفت و امّا آگه است
( پس خوارج حقّ مىجستند امّا صد فسوس * بر مضلّان زمان گشتند آخر دستبوس )
( ابن بو سفيان و ياران جمله ره گم كردهاند * ظلمها از حدّ بالاتر به مردم كردهاند )
سيّد رضى رحمة اللّه عليه فرمايد . منظور حضرت از جملهء ( من طلب الباطل فادركه ) يعنى كسى كه باطل را خواسته و آن را دريافته معاويه و پيروان اوست .
آنجا كه حضرت از كشتن خوارج نهى فرموده براى آنست كه منظور اصلى آنها تحصيل حقّ بود امّا براى رسيدن به آن به راه خطا افتاده گمراه شدند و چنين كسانى سزاوار كشته شدن نيستند به خلاف معاويه و اصحاب او كه مقصود اصلى آنان باطل بود .
چنان كه در خطبهء 56 فرمود ( فاقتلوه ) يعنى معاويه را بكشيد و امّا اينكه حضرت خوارج را كشت آنها پيش قدم در جنگ بودند و نيكان را مىكشتند . مانند عبد اللّه ابن خبّاب كه از ياران على بود او را كشتند و شكم زنش را دريدند . پس نهى از كشتن در صورتى است كه فتنه و فساد بر پا نكنند و خون ناحقّ نريزند و اقدام به جنگ ننمايند .
اين دو بيت شعر در مورد سيّد رضى رحمة اللّه عليه مؤلّف نهج البلاغه
سيّدا تصريح فرمودى بعالم اين كتاب * نام نيكت در جهان جاويد ماند اى جناب
( ناهيا ) تا زندهاى سيّد رضى را قدر دان * اينهمه ارشاد و وضع مقتضى را قدر دان