و يا بتعبير روشنتر كه در كتاب قاموس نهج البلاغه در مادّه خاب آمده
آن كسى كه در مصافى چيره گردد بر شما * چيره شد با تير نوميدى و دور از محتوا
آن چنان تيرى كه آن را نيست سهمى در قمار * گر بود سهمى است بيمقدار و ارج و اعتبار
آنكه تير انداخته بر خصم ، با نصر شما * بر شكست او نخواهد كرد هرگز اكتفاء
( چونكه تير سرشكسته عاطل است و بىاثر * در اصابت بر هدف ، بر آن نگردد كارگر )
گر شما را دست استيلا بدشمن در رسد * قلبتان از اضطراب و بيم و وحشت مىطپد
( 7 ) نيستيد اى بيوفايان دستيار و ياورم * نيست بر گفتارتان ديگر اميد و باورم
صبح كردم جمعتانرا سخت ياغى يافتم * بر امير كارساز خويش طاغى يافتم
از شما هميارى و يارى ندارم انتظار * ناقضين عهد و پيمان را نباشد اعتبار
نيست با اميدتان اندرز دشمن كردنم * ( با چنين وضع پريشان خاطر ايمن كردنم )
چگونه است حال شما ؟ اين كلمهء امام ( ع ) كلمهء احوالپرسى نيست بلكه اراده دارد وجدانهاى خفتهء ايشانرا بيدار نمايد ، لذا با اين لفظ هشدار مىدهد .
( 8 ) با چنين سستى و استدبار « 1 » در راه جهاد * حالتان چون است اى آوارگان انقياد
دردتان چيست اى بخواب ناز غفلت رفتگان * سالها در آتش جهل و ضالات تفتهگان
با چه بهبنودى پذيرد ، راه درمانش كدام ؟ * چاره سازم جملگى را با كمال اهتمام
دشمنان مثل شما هستند قومى از رجال « 2 » * مثلشان گر نيستيد افسوس و جاى بس ملال
( 9 ) آنچه را كه در زبان گوئيد ، در كردار نيست * پس شما را اعتقاد و صدق ، در گفتار نيست
در سخن از تيغ و شمشير و شجاعت صحبت است * وقت جنگ امّا زميدان و شهادت وحشت است
از جزاى معصيت آيا شما را غفلت است ؟ * ( گر چنين باشد همانا زندگانى ذلّت است )
هامش
( 1 ) استدبار پشت كردن
( 2 ) رجال مردم معمولى