تا شباهنگان باغ دين فتادند از نوا * بىنوا ، در زمين نينوا
از نوا بستند لب مرغان زار مرغزار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
ساحت فردوس جاويد از هجوم آه جور * در قصور ، كرده بدرود سرور
هم ز غم فردوسيان را اشك ماتم بر عذار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
صبح صادق راز فرط غم جهان بين شد سفيد * چونكه ديد ، يوسف دين ناپديد
بس كه باريد اشك انجم از بصر يعقوب وار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
نامه در هم پيچ شعرى كى توانى شرح غم * اى اصم ، روبه بند از نوحه دم
كلكت اينك آتش افشان خامه اينك اشكبار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٢١