و اين باب را به ابياتى چند از مرحوم آخوند ملّا غلامحسين جدّ خود ختم مىكنم و از ناظران و مطالعه كنندگان التماس دعا دارم
شرم دار اى آسمان از روى احمد شرم دار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
كجمدارى چند و تا كى اى سپهر كجمدار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
پردهء ناموس احمد را گسستى تاروپود * اى حسود ، آتش بيداد زود
ز اطلس زرتارت از كين بگسلاند پود و تار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
از غم بشكسته پر مرغان بستان رسول * هم بتول ، بلبل بىدل ملول
و آنچنان خود كه نشناسد قفس از شاخسار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار
طائران قدس را هر لحظه آه كودكان * زان ميان ، گشته برق آشيان
بس كه بر شد بر بگرد و نشان شرار شعله بار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار