و اول قصيده اين است :
جمعت في صفاتك الاضداد * فلهذا عزّت لك الانداد
زاهد حاكم حليم شجاع * فاتك ناسك فقير جواد
خلق تخجل النّسيم من اللّطف * و باس يذوب منه الجماد
و مناسب اين مقام جد من مرحوم آخوند ملّا غلامحسين گويد : براى ذكر آن مرحوم و طلب مغفرت ثبت افتاد .
در استقبال قصيدهء سنائى گويد :
خوش بود زين خاكدان تيره دل برداشتن * چشم جان روشن ز خاك كوى دلبر داشتن
خاكدانى بيش نبود اين سراى شش درى * روبهآسا چند جا در كاخ شش در داشتن
زين خراب آباد دل بگسل كه بايد مر تو را * روى دل زين شهر سوى شهر ديگر داشتن
تا اينكه گويد :
دين داور مهر حيدر مهر حيدر دين وى * دين داور كى توان بىمهر حيدر داشتن
ابلهى بنگر خران چند را در روزگار * ديده پوشى از مسيحا چشم بر خر داشتن
برتر از اين ابلهى چه بود بر داناى راز * مصطفى بگذاشتن بوجهل ابتر داشتن
غول وانشناختن از خضر و ابليس از سروش * آدم و ابليس را همسنگ و همسر داشتن
ابلهى باشد حباب سست پى را در شنا * هم ترازو با نهنگ كوه پيكر داشتن
آن خران را اين خران شايستهء مهرند و بس * مر خران را بايد از خر مهره زيور داشتن
كو مگس را پرّ طوطى پشّه را فرّ هماى * يا خراطين را چو روح القدس شهپر داشتن