عقبة بن ابى معيط و وليد بن مغيره و عتبة بن ربيعه و غير ايشان از فراعنه و جبّاران قريش ايمن نبود و آن حضرت خويش را گرسنه مىداشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را سير مىكرد و خود تشنه مىماند و آب را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىنوشانيد و اگر بيمار مىشد او پرستار بود و چون تنها بود مايهء انس او بود . و ابو بكر از اينها دور بود از اين دردها چيزى نصيب او نمىشد و آسيبى به وى نمىرسيد و از اخبار آنان مجملى مىشنيد و مفصّل نمىدانست . سه سال چنين بودند معاملت و مناكحت با آنها ممنوع و با ايشان نشستن حرام ، گرفتار و محصور بودند و از بيرون آمدن از شعب و از هر كار ممنوع ، چگونه جاحظ اين فضيلت بىنظير را مهمل گذاشت و فراموش كرد انتهى .
و شيخ ازرى در اين باره گفت :
هذه من علاه احدى المعالى * و على هذه فقس ما سواها
من غدا منجدا له في حصار الشّعب * اذ جدّ من قريش جفاها
يوم لم يرع للنّبىّ ذمام * و تواصت بقطعه قرباها
فئة احدثت احاديث بغى * عجّل اللّه في حدوث بلاها
ففدا نفس احمد منه بالنّفس * و من هول كلّ بؤس وقاها
كيف تنفكّ في الملمّات عنه * عصمة كان في القديم اخاها
( 1 ) و در تأييد قول ابى جعفر اسكافى كه گفت : چون بيمار مىشد او پرستار بود ، ابن ابى الحديد از سلمان فارسى ( رض ) روايت كرده است كه : بامداد بر رسول خدا در آمدم يك روز پيش از اينكه رحلت كرد با من گفت : نمىپرسى كه دوش چه كشيدم از درد و بيدارى من و على عليه السّلام ؟ گفتم : يا رسول اللّه امشب من به جاى او با تو بيدار باشم . فرمود : نه او سزاوارتر است از تو به اين كار . بابى انت و امّى يا امير المؤمنين .
صفىّ الدين حلّى گويد :
انت سرّ النّبىّ و الصّنو و ابن العمّ * و الصّهر و الاخ المستجاد
لو رأى مثلك النّبىّ لآخاه * و الّا فاخطأ الانتقاد
بكم باهل النّبىّ و لم يكف * لكم خامسا سواه يزاد
كنت نفسا له و عرسك و ابنا * ك لديه النّساء و الاولاد
جلّ معناك ان يحيط به الشّعر * و يحصى صفاته النّقاد