( 1 )
فصل بيست و يكم / به ميدان رفتن اهل بيت امام حسين عليه السّلام و كشته شدن آنها در ذكر ابو الحسن على بن الحسين عليه السّلام
چون ياران امام عليه السّلام كشته شدند و غير اهل بيت او كس نماند و ايشان فرزندان على عليه السّلام و جعفر طيّار و عقيل و اولاد امام حسن عليه السّلام و اولاد خود آن حضرت عليه السّلام بودند گرد هم آمدند و يكديگر را وداع كردن گرفتند و دل بر مرگ نهادند . و مناسب حال ايشان است اين ابيات :
قوم اذا اقتحموا العجاج رايتهم * شمسا دخلت وجوههم اقمارا
لا يعدلون برفدهم عن سائل * عدل الزّمان عليهم اوجارا
و اذا الصّريخ دعاهم لملمّة * بذلوا النّفوس و فارقوا الاعمارا
آييد تا بگرييم چون ابر در بهاران * كز سنگ گريه خيزد وقت وداع ياران
لو كنت ساعة بيننا ما بيننا * و شهدت كيف نكرّر التوديعا
القيت انّ من الدّموع محدّثا * و علمت انّ من الحديث دموعا
( 2 ) و كعب بن مالك گفت :
قوم علا بنيانهم من هاشم * فرع اشمّ و سؤدد و ما ينقل
قوم بهم نظر الاله لخلقه * و بجدّهم نصر النبىّ المرسل
بيض الوجوه ترى وجوه اكفّهم * تندى اذا اعتذر الزّمان الممحل
و شيخ فاضل المعى على بن عيسى اربلى از كتاب معالم العترة از عوام بن حوشب روايت كرده است گفت : اين حديث به من رسيده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به چند تن از جوانان قريش نگريست رويها مانند شمشير پرداخته و صيقل زده درخشان و در روى آن حضرت