تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
راه خروج را باز مىكند ، امام صادق سلام اللَّه عليه فرمودند : كسى كه از خداوند مىترسد دنبال حب مقام و جاه‌طلبى نمىرود و خود را بر ديگران تحميل نمىكند . 6 - ابو حمزه ثمالى گويد : امام سجاد عليه السّلام فرمود : مردى سوار كشتى شد و با خانواده‌اش به سفر دريائى پرداخت ، كشتى آنها در ميان امواج دريا شكست و جز زن او همه هلاك شدند ، او بر يك تخته پاره قرار گرفت و به جزيره‌اى در ميان دريا پناه برد . در آن جزيره مردى بود كه به راه زنى روزگار مىگذرانيد ، و او مردى بود فاسد كه هر كار زشتى را مرتكب مىشد ، او در اينجا به كار خود مشغول بود كه ناگهان آن زن بالاى سرش قرار گرفت آن مرد سرش را بلند كرد و گفت : انس هستى يا جن . زن گفت : انس هستم ، او هم با وى سخنى نگفت و از جايش برخاست و او را بر زمين افكند و خواست به او تجاوز كند ، هنگامى كه خواست منظورش را عمل كند زن مضطرب شد ، مرد از او پرسيد چرا مضطرب مىباشى . زن گفت من از اين مىترسم در اين هنگام به طرف آسمان اشاره كرد ، آن مرد گفت : تا حالا از اين كارها نكرده‌اى گفت : نه به خداوند سوگند ، مرد گفت : تو مىترسى در حالى كه تاكنون مرتكب اين كارها نشده‌اى در صورتى كه من تو را به اين عمل مجبور مىكنم . به خداوند سوگند من شايسته هستم كه از خداوند بترسم راوى گويد : آن مرد از جاى خود برخاست و چيزى نگفت و به طرف منزلش رفت ، و تصميم گرفت توبه كند و از گناهان باز گردد او در بين راه با راهبى برخورد كرد و آفتاب هم بسيار گرم بود . راهب گفت : اى جوان دعا كن تا خداوند ابرى بفرستد و روى ما سايه افكند ، تا از گرمى آفتاب محفوظ بمانيم ، جوان گفت من نمىدانم نزد خداوند حسنه‌اى دارم يا ندارم ، و لذا از خداوند شرم دارم تا چيزى از وى بخواهم . راهب گفت : من دعا مىكنم و تو آمين بگو ، گفت باشد دعا كنيد ، راهب
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 62 | العلامة المجلسي / عزيز الله عطاردى