تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
چهره‌اى ظاهر مىگردد و فقط در صورت پيامبر و يا وصى او نمىتواند درآيد ، من مىنگرم كه او در چهره رهبر شما در آمده است ، شما از آن دورى كنيد ، به من خبر رسيده كه او و يارانش را كشتند ، خداوند آنها را لعنت كند و از درگاه خود براند و افراد شايسته هلاكت در نزد خدا به هلاكت مىرسند . 7 - مردى از طياره با امام رضا عليه السّلام در باره يونس بن ظبيان سخن مىگفت ، او اظهار داشت يونس مىگفت : شبى در حال طواف بودم ناگهان از بالاى سرم ندائى شنيدم كه مىگفت : اى يونس من خدا هستم كه جز من خدائى نيست ، مرا عبادت كن و نماز را بر پا دار من سرم را بلند كردم و متوجه سخن او شدم . در اين هنگام امام رضا عليه السّلام به خشم آمدند به اندازه‌اى كه نتوانستند آرام بگيرند و گفتند : بيرون شويد خداوند تو را و كسى كه اين حديث را برايت تعريف كرد لعنت كند و هزار بار هم يونس بن ظبيان را مورد لعنت قرار دهد و تو را با او به قعر دوزخ روانه سازد . من گواهى مىدهم كه اين سخن را شيطان در گوش او گفته باشد و اكنون آگاه باش كه يونس بن ظبيان با ابو الخطاب در سخت‌ترين عذاب‌ها گرفتار مىباشند و ياران آنها هم با آن شيطان در كنار فرعون و فرعونيان در عذاب سختى مىباشند و اين حديث را از ابو عبد اللَّه عليه السّلام شنيده‌ام . راوى گويد : اين مرد از محضر امام عليه السّلام بيرون شد و هنوز دو گام نگذشته بود كه بىهوش شد و بر زمين افتاد و آنچه در شكم داشت از گلويش بر آمد و او را مرده از منزل بيرون كردند و به خارج انتقال دادند . امام رضا عليه السّلام فرمودند : فرشته‌اى آمد و با عمودى بر سرش زد و او را بر زمين افكند و هر چه در شكم داشت بيرون ريخت و روحش را به جهنم انتقال داد و او را به رفيقش يونس بن ظبيان ملحق نمود و شيطانى كه آن سخن را به او گفته بود در دوزخ به او رسيد و آنها همديگر را در آنجا ملاقات كردند . 8 - راوندى به سند خود از موسى بن جعفر و او از پدرانش عليهم السّلام روايت مىكند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند : هر كس خود را به بدعتى مشغول كند ، شيطان