تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
و هر گاه گرفتار شود نااميد مىشود . اگر به مصيبتى گرفتار شود از روى اضطرار دعا مىكند و اگر وسعت و فراخى او را دريابد فريب مىخورد و روى از حق بر مىگرداند ، ظن و گمان بر نفس او غلبه مىكنند ، ولى يقين نمىتواند او را مغلوب سازد و يا بتواند به يقين خود عمل كند . اگر كسى گناه كوچكى انجام دهد از وى مىترسد ، ولى خود هر چه عمل كند اميدوار رحمت خدا مىگردد ، اگر بىنياز شود خوشحالى مىكند و فتنه‌انگيزى مىنمايد و اگر فقير گردد مأيوس مىشود و سستى مىكند ، هر گاه بخواهد كارى كند آن را ناتمام مىگذارد و هر گاه چيزى مىخواهد اصرار مىنمايد ، اگر شهوتى برايش پيش آيد نافرمانى مىكند و در توبه تأخير مىنمايد . اگر غم و اندوهى او را فرا گيرد از جاده حق خارج مىشود ، مواضع عبرت را شرح مىدهد ولى خود عبرت نمىگيرد ، همواره مردم را موعظه مىكند ولى خود موعظه قبول نمىكند ، در گفتار هميشه راهنماى مردم است ولى خود در عمل اندك كار مىكند ، طالب چيزى مىباشد كه فانى مىگردد ، ولى در آنچه باقى مىماند مسامحه مىكند و به آن اهميت نمىدهد . سودها را زيان مىداند و زيان‌ها را سود تلقى مىكند ، از مرگ مىترسد و قبل از اينكه اختيار از دستش برود كار نيك نمىكند ، اگر ديگرى گناه كند آن را بزرگ مىشمارد ، ولى به گناهان خود اهميت نمىدهد ، كار نيك خود را زياد مشاهده مىكند ولى كار نيك ديگران اندك مىداند ، او همواره از مردم عيب‌جوئى مىكند و از خود تعريف مىنمايد . مجالس لهو توانگران نزد او محبوب‌تر از مجالست با فقراء مىباشد ، حق خود را از ديگران مطالبه مىكند ولى حق ديگران را نمىدهد ، مردم را ارشاد مىكند ولى خود راه غلط مىرود ، مردم از او اطاعت مىكنند ولى او نافرمانى مىكند از مردم مىخواهد با او وفا كنند ولى خود وفا ندارد ، از مردم مىترسد ولى از خدا واهمه ندارد .