راه خدا و آن ترك حلال است چه رسد به اينكه انسان دست از شبهه بردارد و اين را تقواى ويژگان يا خاص الخاص گويند .
دوم تقوى از خداوند و آن خوددارى از شبهات مىباشد چه رسد به دورى از حرام ، اين را تقوى خاص گويند ، سوم تقوى از ترس دوزخ و عقاب كه آن خوددارى از حرام است و آن را تقوى عام و همگانى گويند .
تقوى مانند آبى است كه در نهر جارى مىشود ، و اين سه طبقات كه در معنى تقوى ذكر شد مانند درختانى هستند كه در كنار آن نهر كاشته شدهاند ، آن درختان هر كدام رنگى و جنسى دارند و همه آنها از آن آب استفاده مىكنند .
آن درختان هر كدام به اندازه جوهر و طعم و لطافت خود از آن بهرهمند مىگردند ، و به اندازه جثه و بزرگى و كوچكى خود از آن آب بر مىدارند ، و بعد مردم به اندازه قدرت و توانائى خود از ميوه آن درختان مىخورند .
خداوند متعال مىفرمايد :
« صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ »
پس تقوى براى طاعات مانند آب براى درختان است ، و طبيعت ميوههاى درختان در رنگ و طعم آنها مانند اندازه ايمان در مردم مىباشد .
هر كس ايمانش در بالاترين درجه و مقام باشد و جوهرش صاف و روحش پاك گردد ، او اهل تقوى مىباشد ، و كسى كه تقوايش بيشتر باشد عبادتش پاكتر و خالصتر خواهد بود ، و هر كس چنين باشد او به خداوند نزديكتر است .
هر عبادتى كه پايهاش بر تقوى نباشد او سست و بىاعتبار مىباشد ، خداوند مىفرمايد آيا كسى كه پايههاى منزل خود را بر اساس تقوى نهاده و از خداوند مىترسد و رضايت او را طالب است ، مانند كسى است كه پايههاى خانه خود را كنار گودالى قرار داده تا ريزش نمايد و در جهنم سقوط كند .
تفسير تقوى آن است كه گذشت كنى از آنچه براى تو گرفتن آن مانعى ندارد ، براى احتراز از آن چه گرفتن آن اشكال دارد ، تقوى در حقيقت اطاعت از خداوند است ، و اينكه خدا را به ياد بياورد و فراموش نكند ، و علم داشته باشد و اعمالش مورد قبول قرار گيرد .