شيطان از عمل اين مرد در غضب آمد و شيطانى را به طرف او فرستاد و گفت شما بگوئيد « و العاقبة للاغنياء » .
شيطان آمد و در برابر آن مرد قرار گرفت و گفت : « العاقبة للاغنياء » آنها با هم نزاع كردند و بعد قرار گذاشتند اين موضوع را با اولين شخصى كه ظاهر خواهد شد در ميان بگذارند و او بر ضرر هر كس كه نظر داد بايد دست محكوم قطع گردد .
آنها بعد از چندى با شخصى برخورد كردند و موضوع را به او گفتند او هم گفت : « العاقبة للاغنياء » آنها مراجعت كردند ولى مرد بنى اسرائيلى همچنان گفت الحمد للَّه و العاقبة للمتقين ، شيطان به او گفت باز مىگوئى العاقبة للمتقين گفت :
آرى .
آنها بار ديگر شرط كردند با اولين شخصى كه برخورد مىكنند موضوع را مطرح سازند او هم هر كدام را تاييد كرد دست محكوم را قطع كنند ، بعد از اين شخصى ظاهر شد و جريان را به او گفتند او هم گفت : العاقبة للاغنياء در اين جا دست دومى او را هم قطع كردند .
آن مرد باز آمد و گفت «
الْحَمْدُ لِلَّهِ *
و
الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ *
» شيطان گفت اين دفعه شرط مىكنيم اگر كسى با هر كدام موافقت كرد گردن او زده شود ، آنها بيرون شدند و شخصى را مشاهده كردند و جريان را به او گفتند او هنگامى كه قصه را شنيد دستهاى بريده آن مرد را بار ديگر مانند اول كرد و گردن آن شيطان خبيث را قطع كرد و گفت : اين است
« وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ » *
.
37 - از امام عليه السّلام روايت شده كه فرمود : هر كس مىخواهد عزيزترين مردم باشد بايد از خداوند بترسد و تقوى پيشه كند و اين عمل را در آشكارا و نهان به كار گيرد .
38 - يكى از اصحاب على عليه السّلام روايت مىكند كه آن جناب فرمودند : يكى از دوستان خدا با يكى از دشمنان او اجتماع كردند ، دوست خداوند گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ *
و
الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ *
، ديگرى گفت : الحمد للَّه و العاقبة للاغنياء و در روايت ديگرى آمده كه