تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
چيزى نتراشيد ، هر گاه يكى از شما در روزى و يا زندگى خود گرفتار شد و به چيزهائى مبتلا گرديد كه آنها را دوست نمىدارد و بطور قطع از خداوند طلب نكند كه آنها را از وى بر طرف سازد . ممكن است در اين درخواست مرگ و هلاكت او برسد ، و او بايد در اين گونه موارد بگويد بار خدايا به جاه محمد و آل او كه از پاكان هستند اگر در اين كارهائى كه مرا ناراحت كرده براى من خيرى هست و دينم را سود مىرساند مرا بر آنها صبر عطا كن و نيرو بده . خداوندا مرا توانائى عطا نما تا آن مشكلات را تحمل كنم ، و مرا نشاطى بده تا سنگينىهاى آن را بدوش كشم ، و اگر چنان كه در آن خيرى نيست بر من منت گذار و مرا به قضاء خودت خوشنود گردان و خداوندا تو را سپاس مىگذارم ، هر گاه اين كلمات را بگوئى خداوند هر چه برايت خير باشد مقدر مىسازد . 46 - يعقوب بن شعيب گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : خداوند متعال به يوسف فرمود : آيا من تو را محبوب پدرت قرار ندادم ، و تو را با زيبائى و حسن صورت بر همگان فضيلت ندادم ، و كاروان را فرستادم تا تو را از چاه بيرون بياورند . مگر من نبودم كه مكر زنان را از تو دور كردم و از گزند آنان تو را نگهدارى نمودم ، پس چرا به يك مخلوقى توجه كردى و به او روى آوردى و از وى خواستى تا تو را از زندان نجات دهد ، و براى همين جهت چند سال ديگر هم در زندان ماندى . 47 - يكى از راويان گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : هنگامى كه يوسف عليه السّلام به آن جوان گفت : مرا در نزد صاحبت به ياد آور جبرئيل نزد يوسف آمد و با پايش او را مضروب ساخت و او را تا زمين هفتم برد . جبرئيل گفت : اى يوسف بنگر چه مشاهده مىكنى گفت : سنگ كوچكى را مىنگرم كه ميان آن شكافته است ، گفت : در آنجا چه مىبينى ، يوسف گفت : كرم كوچكى را مىنگرم ، جبرئيل پرسيد چه كسى به آن روزى مىدهد گفت : خدا . جبرئيل گفت : خدايت مىگويد : من اين كرم را فراموش نمىكنم ، و آن را در