تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
بلندم سوگند ياد مىكنم كه هر كس جز من از ديگرى حاجت بخواهد و به ديگران توجه كند ، آرزوهاى آنها را بر نمىآورم و آنان را نااميد مىكنم . جامه خوارى در بر آنها مىنمايم ، و آنها را در نزد مردم رسوا مىسازم ، و از مقام قرب خود دور مىگردانم ، و از نزديك شدن او به خود بازش مىدارم ، او در سختىها آرزوى كمك از ديگران را دارد در حالى كه همه سختىها در دست من مىباشد . او از غير من آرزو مىكند و در خانه ديگرى را مىكوبد ، در حالى كه همه كليدها در دست من است و درهاى بسته را من باز مىكنم ، و در خانه من روى همه باز مىباشد ، آيا كدام يك براى رفع پريشانى و گرفتارى نزد من آمد و من او را نااميد كردم . آيا كدام كس با اميد در خانه من آمد كه من اميد او را قطع كردم ، من آرزوهاى بندگان خود را نزد خود محفوظ گذاشته‌ام آنها به اين رضايت پيدا نمىكنند و جاى ديگر مىروند ، من همه آسمان‌ها را از فرشتگان پر كرده‌ام و آنها از ذكر و تسبيح خسته نمىگردند . من به فرشتگان امر كرده‌ام درهاى خانه مرا روى بندگان نبندند ولى مردم به گفته من اعتماد ندارند ، مگر او نمىداند اگر حادثه‌اى نابهنگام او را دريابد او هرگز قدرت ندارد آن را از خود دور گرداند و كسى بدون اجازه من توانائى ندارد او را نجات دهد . پس چرا آن بنده از من گريزان است ، و خود را با افكار و انديشه‌هاى ديگرى مشغول كرده است ، او بدون اينكه از من سؤال كند مورد بخشش من قرار گرفت ، و بعد از اينكه نعمت‌ها را از وى گرفتم و او ناتوان شد ، اينك به جاى ديگرى مىرود و از وى حوائج خود را مىخواهد و رفع پريشانى خود را طلب مىكند . آيا او انتظار دارد قبل از اينكه از من سؤال كند خواسته‌هاى او را بر آورم ، و بعد از من سؤال كند و پاسخ نگيرد ، آيا من بخيل هستم و نمىخواهم چيزى به او دهم ، و مرا به بخل نسبت دهد ، مگر جود و احسان و فضل و عنايت در دست من