تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
مداين روياروى شديم . آنان را به حق و هدايت و كلمهء برابرى فرا خوانديم ليكن از پذيرش حق سر برتافتند ، و قدرت و شوكت ايشان را به گناه دچار كرد و شيطان هم كردارشان را در نظرشان بياراست و آنان را از راه راست باز داشت . آنان آهنگ ما كردند ، ما هم آهنگ ايشان كرديم و جنگى سخت از نزديك ظهر تا غروب آفتاب ميان ما در گرفت . دو مرد صالح از ما به شهادت رسيدند و از آنان پنج تن كشته شدند و آوردگاه را به نفع ما رها كردند و حال آنكه ما و ايشان خسته و زخمى بوديم و چون آن قوم شب كردند ، زير پوشش شب ، ناشناخته به سوى اهواز گريختند و اينك به من خبر رسيده است كه آنان بر كنارهء اهواز فرود آمده‌اند . ما در بصره‌ايم و زخميان خويش را معالجه مى كنيم و منتظر فرمان تو هستيم ، خدايت رحمت كناد . و السّلام . » چون اين نامه به على عليه السّلام رسيد آن را براى مردم خواند . در اين هنگام معقل بن قيس رياحى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين خداوند همواره كارت را به صلاح دارد ، همانا شايسته بود كه به جاى هر يك از اين گروه كه به تعقيب آنان فرستادى ده تن از مسلمانان را روانه مى كردى ، كه چون به آنان برسند درمانده‌شان كنند و ريشه آنان را از بن بركنند ولى اينكه با شمار آنان با آنان روياروى شوى ، به جان خودم سوگند كه پايدارى مى كنند كه ايشان قومى عربند و شمارهاى مساوى در قبال يكديگر ايستادگى نموده و به سختى جنگ مى كنند . گويد : على ( ع ) به او فرمود : اى معقل ، خودت مجهز و آماده شو كه به سوى آنان به روى و دو هزار مرد از مردم كوفه را كه يزيد بن معقل هم ميان ايشان بود همراهش روانه كرد و براى ابن عباس ، كه خدايش رحمت كناد ، به بصره چنين مرقوم داشت . اما بعد ، مردى شجاع و پايدار و معروف به صلاح را همراه دو هزار مرد از مردم بصره از جانب خود گسيل دار كه از پى معقل بن قيس برود ، چون آن مرد از بصره بيرون رفت امير ياران خود خواهد بود تا هنگامى كه به معقل برسد و چون به معقل رسيد ، معقل فرماندهء هر دو گروه خواهد بود و بايد آن مرد از معقل سخن بشنود و اطاعت كند و با او مخالفت نورزد و به زياد بن خصفه فرمان بده پيش ما بيايد . زياد چه نيكو مردى است و قبيله‌اش چه نيكو قبيله‌يى هستند . و السّلام . » گويد : على عليه السّلام براى زياد بن خصفه نيز چنين نوشت :