« اما بعد نامهات به من رسيد و آنچه را كه به آن مرد ناجى و يارانش گفته بودى دانستم . [ او و يارانش ] كسانى هستند كه خداى بر دل ايشان مهر [ زنگار ] نهاده است ، شيطان اعمال ايشان را براى آنان آراست و ايشان كوران سرگشتهاند . « چنين مى پندارند كه پسنديده رفتار مى كنند » آنچه را هم كه بر سر تو و ايشان آمده بود وصف كرده بودى . اما تو و يارانت [ بدانيد كه ] كوشش و سعى شما براى خدا و پاداشتان بر عهدهء اوست و كمترين پاداش خداوند براى مؤمن بهتر از دنيايى است كه جاهلان به آن روى مى آورند ، كه « آنچه نزد شماست نابود مىشود و آنچه نزد خداوند است باقى مى ماند و همانا به كسانى كه پايدارى كنند پاداش و جزايى بهتر از آنچه عمل كردهاند خواهيم پرداخت » . اما براى دشمنانى كه با آنان رو به رو شدهايد همين بس كه از هدايت بيرون شدهاند و در گمراهى فراهم آمدهاند و حق را رد كردهاند و در گمراهى سركش شدهاند . آنان را به دروغهايى كه مى گويند واگذار و رهايشان كن تا در سر كشى خود سرگردان بمانند . خواهى ديد و خواهى شنيد كه پس از مدتى گروهى از ايشان كشته و گروهى اسير خواهند شد . تو و يارانت پيش من آييد ، پاداش داده شده . بدرستى كه شنيديد و فرمانبردارى كرديد و نيكو پايدارى ورزيديد .
و السّلام . » گويد : خريت بن راشد ناجى بر كنارهء اهواز فرود آمد . گروه كثيرى از صحرانشينان منطقه كه گبر بودند و مى خواستند خراج نپردازند و گروهى از راهزنان و گروهى ديگر از اعرابى كه با او هم عقيده بودند گرد او جمع شدند و به او پيوستند .
ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد : محمد بن عبد اللّه ، از ابن ابى سيف ، از حارث بن كعب ، از عبد اللّه بن قعين نقل مى كرد كه مى گفته است : من و برادرم كعب بن قعين در زمره افراد لشكر و همراه معقل بن قيس بوديم . معقل چون مى خواست از كوفه بيرون آيد براى توديع به حضور امير المؤمنين رسيد و على ( ع ) به او فرمود : اى معقل تا آنجا كه مى توانى از خداى بترس و تقوى اختيار كن كه آن سفارش خداوند براى مومنان است . بر اهل قبله هرگز ستم مكن و بر مردم اهل ذمه ظلم مكن و تكبر مكن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٩