تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
ولى به من بگو چرا اين چنين مى كنى گفت : براى اينكه در مورد احكام قرآن حكميت را پذيرفتى و چون كوشش به نهايت رسيد از حق ضعف و سستى كردى و به قومى گرايش پيدا كردى كه بر خود ستم روا داشتند از اين رو ما [ اين انديشه ] ترا رد مى كنيم و برايشان خشمگين و از شما جدا هستيم . على عليه السّلام به او گفت : اى واى بر تو پيش من بيا تا با تو درباره سنتها گفتگو و مذاكره كنم و امورى از حق را كه من بر آن از تو داناترم براى تو شرح دهم ، شايد آنچه را كه اينك نمى شناسى بازشناسى و آنچه را كه اينك نسبت به آن بينش ندارى به آن بينش پيدا كنى . خريت گفت : من فردا پگاه پيش تو خواهم آمد . على ( ع ) فرمود : فرا پگاه بيا و مبادا شيطان ترا گمراه كند و رأى نادرست بر تو چيره شود و نادانان كه چيزى نمى دانند تو را خوار و زبون كنند ، به خدا سوگند اگر از من راهنمايى و نصيحت بخواهى و سخن مرا بپذيرى براستى كه ترا به راه راست هدايت خواهم كرد . خريت از پيش على ( ع ) بيرون رفت و به اهل خود پيوست . عبد اللّه بن قعين مى گويد : من شتابان از پى او بيرون شدم و چون با پسر عموى خريت دوست بودم خواستم پسر عمويش را ببينم و آنچه را امير المؤمنين به خريت گفته بود به او بگويم و از او بخواهم خريت را سخت نصيحت كند و به او فرمان دهد تا نسبت به امير المؤمنين فرمانبردار و خير انديش باشد و به او بگويد كه اين كار براى او مايهء خير اين جهانى و آن جهانى خواهد بود . گويد : بيرون آمدم و چون به منزل خريت رسيدم معلوم شد او پيش از من به خانه رسيده است . من بر در خانه ايستادم و در آن خانه گروهى از يارانش بودند كه با او به هنگام گفتگويش با على ( ع ) حضور نداشتند . به خدا سوگند نه از عقيده خود برگشته بود و نه از آنچه به امير المؤمنين گفته بود پشيمان بود و نه پاسخ او را پذيرفته بود ، ليكن به ياران خود گفت : اى قوم من چنين به مصلحت مى بينم كه بايد از اين مرد جدا شوم و اينك هم از او جدا شدم كه فردا براى مذاكره پيش او برگردم و چاره و مصلحتى جز جدايى نمى بينم . بيشتر يارانش گفتند : پيش از آنكه به حضورش به روى چنين كارى مكن كه اگر پيشنهاد و كار پسنديده‌اى عرضه دارد از او خواهى پذيرفت و اگر چنان نبود به راحتى مى توانى از او جدا شوى . به آنان گفت : آرى نيك انديشيده‌ايد . گويد : در اين هنگام اجازه ورود خواستم به من اجازه دادند وارد شدم و به پسر عمويش ، مدرك بن ريان ناجى كه از پير مردان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 50 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى