مورد طعن است كه امام رضا عليه السلام او را لعنت كرد و از وى بيزارى جست .
كشى مىگويد : به خط محمّد بن حسن بن بندار قمى در كتابش ديدم نوشته است كه علىّ بن ابراهيم بن هاشم به نقل از محمّد بن مسلم نقل كرد و گفت : چون سرورم امام كاظم عليه السلام را به سوى هارون بردند ، هشام بن ابراهيم عباسى آمد و گفت : سرورم ! نوشتهاى به فضل بن يونس دربارهء من كه مالياتى را بر من مقرر داشته است بنويسيد و از او بخواهيد تا كار مرا گشايش بخشد ! مىگويد : امام عليه السلام سوار بر مركب شده و به سراغ فضل رفت و وارد شد ، دربان رفت و گفت : سرورم ! ابوالحسن عليه السلام پشت در است ! فضل گفت : اگر راست بگويى ، آزادى ! و اين قدر مژدگانى دارى ! فضل بن يونس با پاى برهنه دوان دوان بيرون شد ( همين كه چشمش به امام عليه السلام افتاد ) خودش را روى پاهاى آن حضرت انداخت پاهاى امام عليه السلام را مىبوسيد . آنگاه از آن حضرت خواست تا وارد خانه شود ! امام عليه السلام وارد شد و فرمود : تقاضاى هشام را برآورده كن ! او برآورده كرد .
( مؤلّف كتاب جناب آقاى عطاردى مىگويد ) : اخبار هاشم بن ابراهيم عباسى در كتابهاى رجال ذكر شده است و از آنها برمىآيد كه وى فرد منافق و جاسوس خلفا بوده است كه به امام كاظم عليه السلام و پس از وى به امام رضا عليه السلام ارتباط پيدا كرده و به آنها اظهار محبّت و دوستى و اعتقاد به امامت ايشان مىنمود ولى كارگزار هارون الرّشيد و مأمون بوده است و به آنها آنچه در خانهء امام كاظم و امام رضا عليهما السلام اتّفاق مىافتاد گزارش مىكرد . و ما دلايل فساد عقيدهء او را در بخش راويان امام كاظم و امام رضا عليهما السلام نقل كردهايم و حديث او را نيز در بخش ماجراى بين امام عليه السلام و
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 489
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٨٩