مرد به ترسيم يك خط فاصل ميان تفكّر اخلاق و تفكّر زندگى محسوس بسنده نكرد ، بلكه بسيار دور تر از اينها رفته و افق دورى را مورد توجه قرار داد ، زيرا به اين مقدار اكتفا نكرد كه مفهوم تكليف و وظيفه را از هر نوع تجربهء حسى و هر نوع رويداد مادى كه ممكن است منطبق بر آن باشد ، جدا كند ، بلكه آن را از خاصيت ويژهاش ؛ يعنى از ماده تكوينى خود كه در اين يا آن قاعده پديد مىآيد ، نيز مجرد ساخت ، و چيزى براى وظيفهء اخلاقى جز همان صفت ظاهرى و شكلى باقى نگذاشت ، به اين معنى كه قانونى فراگير و شايسته براى هر نوع ارادهاى است ، و اين تعريف را براى وظيفه اخلاقى استنتاج كرد : « هر نوع رفتارى كه ممكن است در قالب قاعدهاى كلّى درآيد ، بدون اينكه در معرض نقد و يا تضعيف عقل بوده باشد » « 1 »
كانت ، براساس اعتماد بىحساب بر اين شكل مجرّد ، اعتقاد داشت كه مىتواند علم « وظايف اخلاقى »
( la De ? ontologie Ethique )
را براساس گفتهء بنتام
( Bentham )
يعنى : علم وظايف حسّى خاص . با تمام معناى عملى آن - استنباط نمايد . توضيح اينكه با سنجيدن هر نوع سلوك رفتارى از بابت آنكه اخلاقى يا غير اخلاقى است از طريق سنجش با اين ترازوى منحصربهفرد ، صلاحيتش براى اينكه قانونى فراگير باشد ، مشخص مىگردد .
آيا قانونى از اين قبيل ممكن است در مقام عمل تحقق يابد ؟ و آيا اساس اين بنا در ذات خود به حدى استوار است كه آن را سرپا نگهدارد ؟ توجه كنيد ! نسبت به آنچه كه از نظر ما در مورد خطّ فكرى كانت اهميّت دارد ، و ممكن است اجمالا بگوييم اين است كه اين خط فكرى در سه مرحله پيدا مىشود :
الف - اثبات نخستين پديده .
ب - تحليلى كه تا بالاترين درجهء از شمول و عموميت مىرسد .
ج - هبوط و سقوطى كه در وضع قوانين اساسى براى اخلاق انسانى مورد نظر است .
الف - در نظريهء كانت ، نقطهء آغاز ، منحصر در اين پديده محسوس است ، كه وجدان بهطور مستقيم آن را مطرح مىكند ، به اين معنى كه ما در احكام اخلاقى خود به هيچ وجه نسبت به نتايج خوب و يا بد اعمالمان را نمىسنجيم ، بلكه آنها را با يك قانون كلى مىسنجيم كه
هامش
( 1 ) - ر . ك .Toute action dont la maxime peut sans absurdite ? e ? tre universalise ? e .ر . ك .kant : Grit de la R . parti ; p . 40