حتّى اگر ما فرض كنيم كه خداى سبحان ارادهء خود را در كتابهايى كه فرستاده است ، ابراز نكرده و اوامر خود را به پيامبران وحى ننموده بود ، بهطور مسلّم ما آنها را مىشناختيم ، سپس به پيروى از آنها ملزم مىشديم ، كتب آسمانى و پيامبران الهى هيچ هدفى ندارند ، بهجز اثبات نگرشهاى عقلى ما و برملا كردن آن .
به خاطر مقاومت اين سخن برخاسته از غفلت و نسنجيده و اين انبوه اعتماد به عقل انسانى ، اشاعره به مبارزهء يكايك افكار معتزله شتافتند تا به آنجا كه روح جدل و جدال آنها را احيانا به ارتكاب انحراف از عدالت و مخالفت با آنان واداشت .
بنابراين اشاعره وقتى كه مىخواهند دلايل خود را در مقابل دلايل معتزله اقامه كنند ، نخست به اين اكتفا مىكنند كه زمينهء فلسفى ثابتى داشته باشند ، چه آن خطر كمترى دارد ؛ به اين معنا كه موضع منفى ، در اين قبيل مشكلات اعتماد به حكم عقل را مردود مىشمارد .
امّا در جهت ايجابى آنها يك اشتباه مباح و تحليلى عرضه كردهاند كه حكمت كمترى ندارد ، درحالىكه يك راه حلّ بنيادى و به حق قرآنى است و بين صفات مخالف را سازش مىدهد ، بدون اينكه نسبت به يكى از آنها غفلت بورزد و يا اينكه در اعتماد و توجّه به آن زيادهروى نمايد .
قرآن كريم از جنبهء حقيقت به ما مىآموزد كه :
« إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ » ،
« 1 » بنابراين آيا ممكن است كه از اين عبارت چنين دريافت كنيم كه خداوند با استبداد مطلق حكم مىكند ؟ . . . درحالىكه قرآن از ديگرسو تأكيد مىكند و مىفرمايد :
« وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ » ؟
« 2 »
آرى ، اين همان تقابل بين چند صفت است ، امّا در صورتى ديگر . زيرا قرآن كريم در عبارت ديگر مىفرمايد :
« عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ »
« 3 » ، ولى در همين آيه مىفرمايد :
« وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
« 4 » ، و در آيهء ديگر مىفرمايد :
« ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً
هامش
( 1 ) - مائده ( 5 ) آيهء 1 : « خداوند هر حكمى را بخواهد صادر مىكند . »
( 2 ) - غافر ( 40 ) آيهء 20 : « خداوند به حق داورى مىكند . »
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 156 : « عذاب و كيفرم را به هركس بخواهم ( و مستحق ببينم ) مىرسانم . »
( 4 ) - همان سوره ، آيهء 156 : « امّا رحمت من همه چيز را دربر گرفته است . »