محسن نداشت ، و از جمله خوبىهاى او كه نزد وى سخن از اصحاب ادب و طالبان حديث و تنگدستى و درويشى كه داشتند ، به ميان آمد ، او گفت :
من سزاوارترين كس به يارى ايشانم ! و به اصحاب حديث بيست هزار درهم و به شاعران بيست هزار و به اصحاب ادب بيست هزار و به فقيهان بيست هزار و به صوفيان بيست هزار درهم ؛ جمعاً صد هزار درهم داد .
وى چون به وزارت رسيد نرخ يخ و شمع و شكر و كاغذ بالا رفت ، دليل آن ، كاربرد زياد اين كالاها بود و از خانهاش به خاطر مردم بيرون مىآمد در حالى كه كسى در بين مردم نبود تا بر او خورده بگيرد !
جز اينكه اصحاب وى هر چه او مىخواست انجام مىدادند و ستم مىكردند و او مانع نمىشد !
از جمله يكى از آنها در مورد ملك زنى به وى ستم كرد و آن زن بارها از او شكايت كرد ولى او پاسخى به وى نداد تا اينكه روزى ابن فرات را ديد ، به وى گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم كه كلمهاى از من بشنوى ! او ايستاد و آن زن گفت : دربارهى ظلمى كه به من شده است چندين بار به شما نوشتم و تو جواب مرا ندادى ، من هم شما را واگذاشتم و به خدا نوشتم . پس از چند روز حال وى دگرگون شد به يكى از اصحابش كه همراه او بود گفت :
من گمان نمىكنم چيزى جز پاسخ نامهى آن زن ستمديده باشد كه رسيده است ! و چنان بود كه او گفت . همين كه حال ابن فرات دگرگون شد عبداللَّه بن محمّد بن عبيداللَّه بن يحيى بن خاقان سخن چينى كرد و به خط خود نوشت : ابن فرات و يارانش دو هزار هزار ( دو ميليون ) دينار اقدام به مصادره كردهاند و همچنين مونس خادم و هارون بن غريب و نصر
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 434
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٣٤