( مؤلّف ) مىگويم : وى از امام عسكرى عليه السلام نيز روايت مىكند و روايت او به شماره ( 20 ) در بخش اصحاب گذشت .
5 - ابراهيم بن مهزيار
نجاشى مىگويد : ابو اسحاق ابراهيم بن مهزيار اهوازى كتابى به نام « البشارات » دارد كه حسين بن عبيداللَّه از احمد بن جعفر به نقل از احمد بن ادريس و او از محمّد بن جبار از قول ابراهيم ، از آن كتاب ياد كرده است .
كشى از احمد بن علىّ بن كلثوم سرخسى - كه از جمله فقيهان و در نقل حديث امين بوده است - از اسحاق بن بصرى ، از قول محمّد بن ابراهيم بن مهزيار نقل كرده مىگويد : پدرم چون در آستانهى مرگ قرار گرفت مالى را به من داد و نشانى را كه جز خدا هيچ كس از آن اطلاع نداشت به من گفت و يادآور شد كه هر كه اين نشانى را داد ، مال را به او بده !
مىگويد : راهى بغداد شدم و در كاروانسرايى منزل گرفتم چون روز دوم شد ناگهان پيرمردى آمد و در زد به غلامم گفتم : ببين كيست ؟ گفت :
پيرمردى درِ خانه ايستاده است . گفتم : وارد شو ! وارد شد و نشست و گفت : من عمرى هستم ، آن مالى را كه نزد تو به اين مقدار و با اين نشانى است به من بده !
محمّد بن ابراهيم مىگويد : مال رابه حفص بن عمرو كه وكيل ابومحمّد عليه السلام بود دادم .
ابراهيم از ابو محمّد عليه السلام دو روايت نقل مىكند كه ما آنها را به شمارهى ( 1 ) در بخش اصحاب و شمارهى ( 3 ) در بخش نماز نقل كرديم .