دارى كه اين خدمت را به خود به خاطر حرمتى كه دارى ( مهمان منى ) نيكو بدارى ؛ با اطمينان مثل هميشه دستت را چنان كه قنبر آب مىريخت بشورى ! آن مرد همانطور عمل كرد .
همين كه فارغ شد ، ابريق را به محمّدبن حنفيّه داد و فرمود : پسرم ! اگر اين پسر تنها و بدون پدر آمده بود ، من به دست او آب مىريختم ولى خداوند اجازه نمىدهد كه بين پدر و پسر در صورتى كه يك جا با هم باشند يكسان عمل شود ، بنابراين بايد پدر به دست پدر آب بريزد و پسر به دست پسر ، بنابراين پسر بايد به دست اين پسر آب بريزد ، پس محمّدبن حنفيه آب ريخت .
آنگاه امام عسكرى عليه السلام فرمود : هر كه در اين موارد از على عليه السلام پيروى كند ، او به حق شيعه است . » . « 1 »
12 - ابن شهر آشوب نقل كرده است كه اسحاق كندى در زمان خودش فيلسوف عراق بود ، كتابى در تناقض قرآن نوشت و خود را سرگرم اين كتاب كرده بود و در خانهاش تنها بود . روزى يكى از شاگردانش خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد ، ابومحمّد عليه السلام فرمود : « آيا در بين شما يك مرد رشيدى نيست كه استادتان كندى را از آنچه ذهن او را نسبت به قرآن مشغول كرده است باز دارد ؟
آن شاگرد گفت : ما شاگردان وى هستيم چگونه ممكن است به وى در اين مورد يا جز اين اعتراض كنيم ؟ !
ابومحمّد عليه السلام فرمود : آيا حاضرى آنچه را كه من به تو مىگويم به او منتقل كنى ؟
هامش
( 1 ) - احتجاج : 2 / 267 .