تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
پوشاندند و بعد اندكى خاك روى آنها پاشيدند بقدرى كه روى نيها را پوشاندند . اين كار بر سر راه على عليه السلام بود كه ناگزير بايد از آنجا عبور كند تا او و مركبش در آن گودالى بيفتد كه خيلى عميق ساخته بودند و اطراف گودال زمين پرسنگلاخ بود و چنان تصوّر كرده بودند كه چون او با مركبش در آنجا بيفتد او را با سنگها بزنند تا كشته شود ! همين كه على عليه السلام به نزديكى آنجا رسيد اسبش گردن خود را تاب داد و خداوند آن را بقدرى دراز كرد كه لب حيوان به دمش رسيد ، و گفت : يا اميرالمؤمنين ! در اينجا براى تو گودالى كنده‌اند و تدبير قتل تو را نموده‌اند ، تو خود بهتر مىدانى ، نبايد از اينجا عبور كنى ! پس على عليه السلام فرمود : خدا تو را به خاطر خيرخواهيت ، چنان كه تدبير مرا انديشيدى جزاى خير دهد ! و خداوند تو را از آفرينش زيبايش دور نسازد ! و رفت تا لبهء آن جا رسيد ، پس اسب از بيم عبور از آنجا ايستاد ، على عليه السلام فرمود : با سلامت و صحّت به اذن خدا برو كه كار تو شگفت‌آور و امر تو چيز نوى بود . اين بود كه آن حيوان مبادرت به رفتن نمود پس خداوند عزّوجلّ آن زمين را سفت و سخت كرد ( و گودال را پر كرد ) به طورى كه گويا كنده نشده بود ، و آنجا را مانند ديگر جاها قرار داد . و چون از آنجا عبور كرد اسب گردنش را چرخاند و لبش را روى دمش گذاشت و سپس گفت : چقدر بر پروردگار جهانيان گرامى هستى ، كه تو را از روى اين مكان ميان تهى گذراند ! اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : خدا تو را به خاطر آن خيرخواهى كه دربارهء من كردى اين سلامتى را پاداش داد . سپس روى آن حيوان به پشت كفلش برگشت ، در حالى كه مردم با او