تو برسد از زندان آزاد مىشود كه تو در آن باره مىخواستى بپرسى فراموش كردى . » در آن بين كه من نامهء آن حضرت را مىخواندم ناگهان افرادى مىآمدند ؛ بشارت مىدادند كه برادرم آزاد شده و او را ديدم و نامه را بر او خواندم . « 1 »
66 - از ابوالعباس محمّدبن قاسم نقل كرده است ، مىگويد : در نزد ابومحمّد عليه السلام تشنه بودم ولى به خود اجازه نمىدادم كه سخن آن حضرت از دستم برود از اين رو به تشنگى صبر كردم و او سخن مىگفت ، سخن را قطع كرد و فرمود : « غلام ! به ابوالعباس آب بده ! » . « 2 »
67 - ابوهاشم مىگويد : با خود گفتم : امام عليه السلام نوشته است :
« يا اسمع السّامعين
- تا آخر دعا -
اللهم اجعلنى فى حزبك و فى زمرتك »
ابومحمّد عليه السلام رو به من كرد و فرمود : « تو در حزب خدا و در زمرهء آن هستى ؛ چون به خدا ايمان دارى و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را باور دارى و عارف به حق اولياى او و پيرو ايشانى ، پس بشارت باد ! باز هم بشارت باد تو را ! » « 3 »
68 - به اسناد خود از ابوهاشم نقل كرده است ، مىگويد : از ابومحمّد عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « از جمله گناهان نابخشودنى شخص آن است كه بگويد : كاش جز به اين گناه مؤاخذه نمىشدم ! » با خود گفتم : اين مطلب دقيقى است ، سزاوار است كه شخص از كار خودش و از ذات خودش هر چيزى را وارسى كند ! پس ابومحمّد عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود :
« ابوهاشم ! آنچه را با خود گفتى همواره در مدنظرت باشد ، زيرا كه شرك
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 469 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان . ان شاءاللَّه تفصيل دعا در بخش ادعيهء آن حضرت خواهد آمد - م .