مخالفان فلسفهء مشّاء ، شاگرد مجد الدين جيلى ( شاگرد امام محمّد غزالى ) وهمدرس با شهاب الدين سهروردى ( 549 - 587 ه . ق ) بود . أو به دليل انتقادهاى پىدرپى بر مباني فلسفهء سينوى در كتابهايى چون شرح الإشارات به تنديس تشكيك وپيشواى ترديد شهره شد .
فخر الدين رازي نيز همچون غزالى از درك وبينش بالايى برخوردار بود . أو نيز پس از سألها مطالعه بر روى نظام فلسفي مشّاء ، وبعد از تقرير وتبيين آن در قالب آثاري چون المباحث المشرقيّة فلسفه ستيزى را پيشهء خود كرد ورويكردى انتقادى در پيش گرفت .
البتّه در اينجا نبايد از نقش في الجملهء فيلسوفانى چون أبو البركات بغدادي ( 513 - 577 ه . ق ) نويسندهء كتاب المعتبر در منزوى ساختن فلسفهء مشّاء در سدههاى 5 و 6 غافل بود .
در هر صورت ، در چنين فضايى ، حكيم جوان خوش ذوقي ، پا به ميدان نهاد ورهيافت فلسفي جهان شمول نوينى را ارائه كرد وآن را « حكمت اشراق » ناميد . شيخ شهاب الدين سهروردى شايد در آغاز حركت خويش ، تصوّر نمىكرد كه پيش از پايان يافتن چهارمين دههء حيات خويش بر سر باورهاى باطنىاش به قتل رسد ، وبراي ارائهء نظام فلسفي نوين ، چنين بهاى سنگينى را بپردازد .
أو نيز همچون منتقدان متفكّر حكمت مشّاء ، نخست در قالب آثاري چون المشارع والمطارحات ، التلويحات ، المقاومات واللمحات به تفسير رهيافت مشّائى حكمت دست يا زيد . آن گاه در هياكل النور آن را نقد مىكرد وسپس در ديگر آثارش از جمله حكمة الإشراق به تفسير نگرش فلسفي خود پرداخت .
4 . حكمت اشراق
حال بايد ببينيم مقصود از « حكمت اشراق » چيست ؟ ومنابع فكرى اين نظام