حدود
1 - كلينى از جعفربن رزق اللَّه - يا از مردى و او از جعفر - نقل كرده است ، مىگويد : يك مرد نصرانى را كه با زن مسلمانى زنا كرده بود ، نزد متوكّل آوردند ، متوكّل خواست تا حد شرعى را بر او جارى كند ، او اسلام آورد ، يحيىبن اكثم گفت : ايمان وى ، شرك و كار زشت او را از بين برد ! و يكى از آنان ( فقيهان ) گفت : او را سه حد بايد بزنند و ديگرى گفت : چنين و چنان كنند ! سرانجام متوكّل دستور داد تا نامهاى به محضر ابوالحسن عليه السلام بنويسند و از او بپرسند ! امام عليه السلام همين كه نامه را قرائت كرد ، نوشت : « او را به قدرى بزنند تا بميرد ! » .
يحيىبن اكثم و ساير فقيهان سامرا بر اين گفتهء امام عليه السلام اعتراض كردند و گفتند : يا اميرالمومنين [ ! ] از علت اين فتوا بپرسيد ، زيرا كه هيچ كس چنين فتوايى را نداده و در هيچ كتاب و سنّتى نيامده است ! از اين رو متوكّل در نامهاى به آن حضرت نوشت : فقيهان مسلمان به اين فتواى شما اعتراض دارند ، و مىگويند : نه در سنت آمده و نه در قرآن ، چنين چيزى گفته شده است ؟ بنابراين براى ما توضيح بده كه چرا بايد او را زد