برخاستم و رفتم و بر او وارد شدم همين كه چشمش به من افتاد ، لبخندى زد و دستور داد : غل و زنجير را از من برداشتند و فرمان داد خلعتى از نوع جامههاى گرانبها به من دادند و مرا با عطرى معطر كرد . سپس به نزديك خود فرا خواند و كنار خود نشاند و شروع كرد با من سخن گفتن و از من پوزش خواست و تمام آنچه را كه از خانهء من بيرون برده بودند به من بازگرداند و حضور مرا گرامى داشت و مرا به ناحيهاى كه فرماندار آنجا بودم بازگرداند و بخشى را كه پشت سر آن بود نيز بدانجا افزود ! آن دعا اين است :
« اى خدايى كه گرههاى ناگواريها به نامهاى او گشوده شود ! و اى كسى كه با ياد او سختىهاى جهان آسان مىگردد ، و اى آن كه بيرون شدن از تنگناى غم و اندوه به جاى گشايش با خواندن نامهاى بزرگ او ميسر مىشود ! مشكلات عالم در نزد قدرت تو رام و اسباب وجود به لطف و كرم تو سامان يافته است و به طاعت تو ، حكم قضا جارى و به ياد تو هر چيزى در عالم انجام مىگيرد . پس هر چه را اراده كنى بدون اين كه بگويى اطاعت كند و آنچه اراده كنى بدون آن كه وحى نمايى ( در بعضى نسخ : نهى كنى ) منزجر گردد !
اى خدايى كه در گرفتاريها مايهء اميدى و در پريشانيها به درگاه تو زارى كنند ! هيچ درد و پريشانى بر طرف نگردد مگر تو بر طرف سازى و هيچ مشكلى حل نشود مگر تو حل نمايى . خدايا ! اكنون حوادث سنگينىبه من رو آورده است كه عمل آن مرا در هم شكسته و مشكلاتى بر من وارد كرده و اين امور به وسيلهء قدرت تو بر من وارد و به اقتدار تو بر من رو آورده است ! بنابراين غمى را كه تو آوردهاى كسى نتواند ببرد و سختى
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٩٩