علوم را به او آموختهاند به حدى كه جز سلمان چنان علومى را نمىتواند تحمل كند ، در حالى كه عموى تو در آستانهء كمال مدت و پايان عمر است و در بين اهل ولايت كسى را نمىتوان يافت كه لايق رازدارى او باشد ! با خود گفتم : اى نفس ! همواره رنج و زحمت زيادى را سواره و پياده در طلب علم تحمل كردهاى در حالى كه به گوش خود از اين پيرمرد سخنى را شنيدى كه دليل بر انبوه علم و اثر فوقالعاده است !
پس رو به آن پيرمرد كردم و گفتم : اى شيخ بگو ببينم آن دو بزرگوار كيستند ؟
فرمود : ستارگان نهفته در دل خاك سامرا ! گفتم : من به دوستى ايشان و شرف جايگاه امامت و وراثت آن دو سرور سوگند ياد مىكنم كه من خواستار علم ايشان و طالب آثار آنهايم و از اعماق جانم سوگندهاى مغلّظه ياد مىكنم كه اسرار ايشان را حفظ كنم .
پير مرد گفت : اگر راست مىگويى آنچه از ناقلان اخبار ايشان به همراه دارى حاضر كن !
و چون نوشتهها و كتابها را باز نگرى كرد و روايات آن دو بزرگوار را بررسى نمود ، گفت : راست گفتى ، من بشربن سليمان برده فروش از فرزندان ابوايّوب انصارى يكى از مواليان ابوالحسن و ابومحمّد عليهما السلام و همسايهء ايشان در سامرا هستم .
گفتم : بنابراين ، اين برادرت را به وسيله برخى از آثار ايشان گرامى بدار !
گفت : مولايمان ابوالحسن علي بن محمّد العسكرى عليهما السلام دربارهء بردگان مرا آگاهى لازم را داد ، از اين رو من جز به اذن او خريد و فروش
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٥٥