آن حضرت رسيدم ، سلام دادم آن بزرگوار جواب سلام مرا داد و فرمود : « اى فتح ! هر كه خدا را خشنود سازد از خشم مخلوق باكى بر او نيست و هر كه خدا را به خشم آورد سزاوار آن است كه خداوند مردم را بر او خشمگين سازد ! براستى كه آفريننده را نتوان ستود جز بدانچه خود خويشتن را ستوده است ! آرى از كجا مىتوان وصف كرد كسى را كه حواس از درك او عاجز و اوهام نيز به آستان او نرسد ، خاطرههاى پر جولان او را احاطه نخواهد كرد و ديدگان از برگرفتن او درمانند ، از آنچه ستايشگران او را ستودهاند برتر و از آنچه مدّاحان در مدح او گفتهاند بالاتر است . با همهء نزديكى دور است و در عين دورى نزديك است و اوست كه كيفيت و چگونگى را آفريده ، از اين رو نتوان گفت : چگونه است ! و جا و مكان هر چيز را او خلق كرده پس او را نگويند : كجاست ، زيرا كه او را چگونگى و در كجا بودن نگنجد ! » . « 1 »
10 - از فتحبن يزيد گرگانى نقل كرده است كه ابوالحسن عليه السلام فرمود :
« براستى كه خداوند دو نوع اراده دارد : يك اراده حتمى ؛ بسا باشد كه از چيزى منع كند و آن را بخواهد و به چيزى فرمان دهد و آن را نخواهد .
مگر نمىدانى كه خداوند آدم را از خوردن آن درخت نهى كرد ولى خوردن آنها را خواست و اگر نمىخواست بخورند ، خواست آنان بر خواست خدا غالب نمىشد . و به ابراهيم فرمان داد اسحاق را سر ببرد و نخواست كه او را سر ببرد و اگر مىخواست ، خواست ابراهيم عليه السلام بر خواست خدا غالب نمىشد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 137 .
( 2 ) - همان : 1 / 151 .