نااميد و از اميد اخرويش بدور بود !
پس خدايا تو را به اين خاطر به اندازهاى كه سزاوارى سپاس اى سرور من ! خداوندا به عزّت خود او را بگير و به نيروى خويش تيغ او را نسبت به من كند ساز ! و براى اوگرفتاريى فراهم كن تا سرگرم آن باشد و ناتوان از آنچه فرياد مىزد ! خدايا ! بر او حملهاى فورى بشوران ، تا آتش خشم مرا شفايى باشد و حفاظتى بر گلوگيريم نسبت به او ! دعايم را به اجابت برسان و شكايتم را با دگرگونى سامان ده ! و بهزودى با آن تهديدى كه ستمگران را نمودهاى او را بهخود آر و به من وعدهاى را كه در اجابت درماندگان دادهاى عيان كن زيرا كه تو صاحب فضل بزرگ و احسان كريمانهاى ! » . مىگويد : سپس آن قوم پراكنده شدند و جمع نشدند مگر براى خواندن نامه وارده در مرگ موسى بن مهدى . « 1 »
3 - همو از على بن ابراهيم بن هاشم نقل كرده است ، مىگويد : از مردى از شيعيان شنيدم كه مىگفت : چون موسى بن جعفر عليهما السلام ( امام كاظم عليه السلام ) را هارون زندانى كرد ، شب كه تاريك شد ، تجديد وضو كرد و رو به قبله ايستاد و چهار ركعت نماز براى خدا خواند سپس اين دعا را خواند : « اى آقاى من ! مرا از زندان هارون نجاتم ده و از چنگ او خلاصم كن ! اى خدايى كه درخت را از ميان ريگ و گل و آب برمىآورى و اى خدايى كه آتش را ازميان آهن و سنگ بر مىافروزى و اى آنكه شير را از بين مواد غذايى و خون بيرون مىكشى و اى خدايى كه فرزند را از ميان بچهدان و رحم نجات مىدهى و اى آنكه روح را از ميان اعضاى خارج و داخل بدن
هامش
( 1 ) - امالى طوسى : 2 / 35 .