ناتوانم تو توانا و من گدايم و تو بىنياز ، ملك تو پايدار و عزّتت زوالناپذير است . تو نمردنى و من مخلوقى هستم كه مىميرم و زوال و فناپذيرم !
تو آن بىنياز مطلقى كه از طعام بىنيازى و آن يگانهء يكتايى كه نظير ندارى و جاودانهء بىمدّت و ماندگار بىنهايتى ، و در قدرت يگانه و بىهمتا و بر همهء امور غالب و بىزوال و فنايى ! هر كه را بخواهى ( لايق ببينى ) عطا مىكنى چنان كه مىخواهى !
اى خدايى كه ( بندگانت ) به بندگى تو را ستايش كنند و بهخاطر نعمتها سپاسگزارند و بهدليل كيفر و عذابهايت بترسند ، اى زندهاى كه هرگز نميرد ، بىنياز مطلقى كه از طعام بىنيازى و استوار كه خواب ندارى و باعظمتى كه ستم نكنى و در پردهاى كه ديده نشوى ، شنوايى كه ترديد نكنى ، بينايى كه شك و ريب ندارى ، توانگرى كه بىنياز است ، دانايى كه جهل در او راه ندارد ، آگاهى كه فراموش نكند .
از آغاز داراى عظمت با عزّتى و فخر و مباهات را باعظمت گره زده و زيبايى را با بزرگداشت و جمال را با نورانيّت آراستى و عظمت را با سلطنتى و الا و عزّتى شامخ و قدرتى غالب و شرفى قاهر و كرمى فاخر و نورى ساطع و الطافى ظاهر و نامهاى نيكو و نعمتهاى فراوان و عناياتى قديم و رحمتى گسترده پوشش دادى !
خدايا تو بودى زمانى كه هيچچيز نبود و عرش تو روى آب بود آنگاه كه نه زمين گسترده و نه آسمان برافراشته و نه خورشيد درخشان و نه ماه تابان و نه ستارهء متحرّك و نه سيّارهء نورانى و نه ابرى بارانزا و نه دنيايى معلوم و نه آخرتى مفهوم بود .
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٩٤