دستور مىداد تا در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با اهل مدينه بنشيند و با آنها صحبت كند و با ايشان مناظره نمايد تا اينكه با آنها دربارهء صاحب قبر ( پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) صحبت كرد .
چنان بود كه هر وقت خدمت آن حضرت برمىگشت ، مىپرسيد : به آنها چه گفتى و آنها به تو چه گفتند ؟ و از او اظهار رضايت مىكرد . « 1 »
3 - از يونس به نقل از محمّد بن حكيم . . . « 2 »
محمّد بن سنان
1 - كشى از محمّد بن سنان نقل كرده است ، مىگويد : يك سال پيش از اينكه امام كاظم عليه السلام را به عراق ببرند ، درحالى كه پسرش على بن موسى عليهما السلام در حضور او بود به خدمتش رسيدم ، به من فرمود : « يا محمّد ! » عرض كردم : آرى . فرمود : « به همين زودى در همين سال حركتى خواهد بودو بيرون نخواهد شد از آن ! آنگاه سر به زير انداخت با دست خود زمين را انگشت مىزد سپس سرش را به سمت من بلند كرد درحالى كه مىفرمود : « خداوند ستمگران را گمراه مىسازد و آنچه بخواهد انجام مىدهد » .
عرض كردم : فدايت شوم ! آن چه حادثهاى است ؟
فرمود : « هر كه پس از من در حق اين پسرم ستم كند و امامت او را انكار نمايد مانند كسى است كه پس از محمّد صلى الله عليه و آله و سلم در حق علىّ بن
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 380 .
( 2 ) - همان . اين حديث بى زياده و كم مثل حديث قبلى بود - م .